|
.jpg)
پوران و همسرش عباس شاپوری- اویل دهه 1330
به سال 1302 در تهران خیابان صفى علیشاه دیده به جهان باز كرد. وى كه یكى از چهرههاى درخشان موسیقى ایران و هنر سازسازى است، همیشه دور از جنجال و شهرتطلبى زندگى كرد و در حال حاضر هم به همین نحو روزگار مىگذراند. عباس شاپورى كه یكى از قدیمىترین سازندگان ویولن كار دست در كشور مىباشد، در نشستى به پرسش اینجانب درباره نحو و راز و رمز ساخت ویولن، و به قولى این ساز وحشى رام نشدنى چنین پاسخ داد: «دوست عزیزم، آقاى نصیرىفر، باید به عرض برسانم، این صنعت و هنر ظریف، با اینكه از نظر اینجانب بسیار ارزنده و والاو ارزشمند مىباشد و با وجود علاقهاى كه بنده به این هنر و صنعت دارم، به دلایلى چند در حاشیه و كنار زندگىام بود و برعكس تمایلم آنطور كه باید در كوران آن قرار نداشتم ولى چون تاریخ موسیقى كشور و فرهنگ صوتى آن مطرح است، آنچه كه مربوط به بنده مىباشد به عرض مىرسانم. «در رابطه با ساختن ویولن و سازگرى، بنده همزمان با شروع یادگیرى نوازندگى ویولن، كار ساختن ساز را شروع نمودم. پدرم صاحب گراند هتل معروف بود و خود با موسیقى آشنایى كامل داشت و سهتار» را به خوبى مىنواخت و در منزلمان هنرمندان و اساتید بزرگى مثل: حسین هنگآفرین، ارسلان درگاهى، ارسلان درگاهى، شكرىخان، مرتضىخان محجوبى، استاد عبادى، مهدى غیاثى، ابراهیمخان منصورى، حسین یاحقى و ابوالحسنخان صبا و مرحوم طاطائى رفت و آمد داشتند و من در منزل از نزدیك ناظر جلسات ایشان بودم و به ساز نواختن این مردان بزرگ موسیقى ایران نظاره و گوش فرامىدادم و روز به روز علاقهام به موسیقى اصیل ایران بیشتر و افزون گردید. پدرم، با اینكه خود اهل موسیقى بود، همیشه به من تذكر مىداد كه نبایستى از موسیقى به عنوان شغل استفاده كنى و باید این هنر در حاشیه زندگى تو باشد و زمانى كه رسما براى فراگیرى موسیقى نزد حسین خان هنگآفرین رفتم و بعدها كه به ترتیب ازكلاسهاى استادان: حسین یاحقى، على مستوفى و ابوالحسن صبا استفاده كردم، این مطلب را به من گوشزد مىنمود. به هر حال در اوایل فراگرى علم موسیقى بودم كه خوب به خاطر دارم در آن زمان، دو نفر در اصفهان ویولن مىساختند به نامهاى شكرى و محمد پوستى، من یكى از ویولنهاى محمد پوستى را به قیمت دوازده تومان خریدارى كردم، و با آن مشغول تمرین گردیدم، ولى چون نواقصى را در ساختمان این ویولن مشاهده كردم، تصمیم گرفتم كه با ساختن ویولنى این نواقص را رفع نمایم، لذات زمانى كه نزد استاد صبا درس موسیقى مىگرفتم، آن نواقص و مسائل را با ایشان در میان نهادم و آن استاد بزرگ و فرزانه به من دستور داد كه ویولن بسازم و هنوز جملهاى را از ایشان به خاطر دارم كه فرمود: «شما خوب است به جاى نوازندگى ساز بسازید، به خصوص كه چپ دست هم هستید، البته ساز هم دلتان مىخواهد بزنید ولى حیف است كه با این استعداد ویولن نسازید.» من هم از آن زمان به بعد، توجهم به این كار جلب شد و اغلب در منزل استاد صبا به كار ساختن ویولن پرداختم و خود ایشان هم علاقه وافرى به ساختن سهتار و سنتور نیز داشت و در كارگاه كوچك و محقر ایشان روزها در جوار استاد به ساختن ساز مشغول و شبها در منزل خودمان به تمرین ویولن و فراگیرى آن مىپرداختم. مقدارى هم ابزار سازگرى استاد صبا به بنده اهداء فرمودند كه هنوز هم به عنوان یادگار این بزرگ مرد موسیقى ایران و استاد ارجمندم چون جان شیرین دوست و گرامى مىدارم. در سال 1320 بود كه رادیو تهران، اعلام نمود كسانى كه با ساز و نوازندگى فعالیت دارند، چنانچه از عهده امتحان لازم برآیند، مىتوانند در برنامههاى رادیو شركت نمایند. بنده هم مراجعه كردم و قبول شدم و در ماه دو مرتبه بعدازظهرها به مدت یك ربع ساعت در رادیو تكنوازى را شروع كردم، دوستان آن زمان من آقایان: حبیباله بدیعى، مهدى تاكستانى، عزتاله روحپرور، براداران معارفى بودند كه در واقع اولین برخورد هنرى من با آقایان در آن زمان بود. از آن تاریخ در رادیو در زمینه آهنگسازى و نوازندگى نیز شروع گردید و موجب شد كه در زمینه ساختن ویولن فعالیتم كم شود. پس از چندى كه افتخار آشنایى با شادوران روحالهخالقى، استاد اسماعیل زرىفر، خوتسیف و آراكلیان را پیدا نمودم كه این هنرمندان، همگى از مدیران هنرستانهاى موسیقى بودند، در ارتباط با ساختن ساز و استفاده از معلومات و تجربیات ایشان بهرههاى فراوان بردم ولى مجددا یادآور شوم كه فعالیت در رادیو و آهنگسازى مانع از این بود كه به طور كامل در كوران سازگرى قرار بگیرم. با این توصیف به اتفاق آقاى استاد اسماعیل زرینفر در میدان بهارستان كوچك نظامیه در آتلیه ایشان اقدام به ساختن تعدادى ویولن جهت هنرآموزان هنرستان موسیقى كردیم و پس از ساختن ویولنها، از مرحوم كلنل وزیرى براى دیدن ویولنها و آتلیه دعوت به عمل آمد و ایشان آتلیه و كارهاى انجام شده و ویولنهاى ساخته شده را تأیید كامل قرار دادند و ما بسیار مورد تشویق و تقدیر قرار دادند و بنده هم یكى از ویولنهاى كار دست خود را به آقاى خوتسیف هدیه كردم كه بسیار مورد و تأیید او نیز قرار گرفت. هنر سازگرى همیشه مورد توجه بنده بوده و هست و اینك نیز اوقات بیكارى خود را به طور كلى در این رشته صرف نموده و به این هنر والا و ارزنده سرگرم و عشق مىورزم.» عباس شاپورى، از هنرمندان باارزشى است كه خدمات شایان توجهى به موسیقى و فرهنگ صوتى كشور نمود و آهنگهاى وى هیچگاه از خاطرهها محو نخواهد شد و طى قرن و اعصار و در اعماق تاریخ همیشه جاودانه خواهندماند كه در تاریخ موسیقى ایران زمین براى ابد ثبت گردیده است. هنرمند ارجمند، اكبر سلمىتبار، در وصف استاد عباس شاپورى ابیاتى سروده كه به قدر كفایت گویاست: ع عبادت بود كوشش اندر هنر ب ببین حاصل جهد صاحب هنر ا از آهنگهایش دل و روح شاد س سرافراز و استاد و فرزانهفر ش شریف و نوازندهاى چیرهدست ا از او مانده جاوید صدها اثر پ پژوهنده دانش اندر كمال و وزان پنجه بر ساز ریزد گهر ر رفیق است و خوشروى و شیرین سخن ى یگانه بعلم و بفن و هنر دوست عزیزم جناب آقاى حبیباله نصیرىفر بدوا به سهم خود بایستى از زحمات فراوان و انجام كارهاى بزرگى كه نسبت به نگارش كتاب «مردان موسیقى سنتى و نوین ایران» كه در این زمان با نبودن امكانات و مشكلات عدیده، فقط با پشتكار و همت بىنظیر شما انجام یافته تشكر و قدردانى نمایم و یادآور شوم كه این اقدام شما نه قابل تشكر و قدردانى، بلكه مورد ستایش مىباشد. قربانت عباس شاپورى اگر بپا برخیزد آن شیرین من شورى كند زاهد پشمینه پوش حاشا كزان دورى كند من برآنم زهره اندر آسمان آید برقص ساز اگر آهنگ را عباس شاپورى كند عباس شاپورى به سال 1302 در تهران خیابان صفى علیشاه، دیده به جهان باز كرد، پدرش غلامرضا شاپورى كه با اساتید موسیقى آن زمان، نظیر استادان: ابوالحسن صبا، حسین یاحقى، ابراهیم منصورى، حبیب سماعى، احمد عبادى، ارسلان درگاهى و غیره... آشنایى داشت و خودش سهتار را خوب مىنواخت و این بهرهى نیكویى بود كه از استادش درویشخان برده بود. منزل غلامرضاخان شاپورى، همیشه محفل نشست و برخاست این بزرگان موسیقى بود و مجالست و انس و الفت با ایشان بود كه در پرورش و رشد فرهنگى، هنرى عباس مؤثر واقع افتاد و وى را كشاند به جرگهى هنرمندان بزرگ كشور. عباس شاپورى، دوران طفولیت را در این محیط پرشور هنرى گذراند و رفتهرفته بزرگ و بزرگتر شد تا این كه به موسیقى علاقمند گردید و پدرش براى وى ویولنى تهیه مىكند و وى را نزد حسین هنگآفرین مىفرستد و موسیقى را نزد ایشان به طور علمى شروع مىكند و پس از چندى نزد استادان دیگرى مثل: اسماعیل زرینفر، على مستوفى و حسین یاحقى مىرود و از مكتب آنان كسب معلومات موسیقى مىكند. علاقهى بیش از حد عباس به موسیقى ایرانى موجب مىگردد كه تا حدودى در دروسش وقفه ایجاد شود، به همین سبب پدرش ساز وى را مخفى مىكند و مدتى وى را از تمرین و نواختن منع مىكند ولى پس از چندى دوباره وى را كه در فراگیرى موسیقى مسر مىبیند عباس را نزد استاد ابوالحسن صبا براى فراگیرى بیشتر مىفرستد، همدورههاى عباس شاپورى در این كلاس: دكتر جهانشاهى، حبیباللَّه بدیعى، عزتاللَّه روحپرور، محمود ذوالفنون، بهرام ملائكه، محمد بهارلو، محمود تاجبخش، رحمتاللَّه بدیعى، على تجویدى، ندیمى و محمدعلى نامدارى استاد خط بودند و شاپورى در كلاس استاد به كسب اندوختههاى بیشترى موفق مىگردد. عباس شاپورى، علاوه بر موسیقى، به رشتههاى: فیزیك، نقاشى، خوشنویسى و عكاسى علاقهاى بسیار دارد، وى اولین آهنگى را كه مىسازد «نداى امید» نام داشت و در جشن انجمن دانشآموزان دبیرستان اجرا مىكند كه خاطرات شیرینى هم از این دوران دارد، دومین آهنگى را كه مىسازد «آه دل» نام داشت كه شعرش از مرحوم مهدى سهیلى بود و توسط استاد حسین قوامى خوانده كه از برنامه ارتش پخش گردید. عباس شاپورى، كلاسهاى متعددى جهت تعلیم علاقمندان به موسیقى سنتى ایران ترتیب داده كه از جمله مىتوان از: آكادمى تربیت واقع در خیابان فردوسى و آموزشگاههاى دیگرى در خیابانهاى امیریه و جمهورى (نادرى) تأسیس كرد. شاپورى در سال 1321 همكاریش را با رادیو آغاز كرد و آهنگهایى براى خانم روحبخش، حسین قوامى، ناصر مسعودى، جبلى و عدهاى دیگر ساخت و اجرا كرد و در همین زمان بود كه در منزل خانم روحبخش با خانمى كه به موسیقى علاقمند بود و مىخواست نزد وى تعلیم بگیرد آشنا مىگردد و آن خانم به كلاس وى كه در این زمان در خیابان امیریه بود نیز مىآمد و ساعتها موسیقى و تعلیم آواز و گوشهها و ردیفها را به وى مىآموخت، مدت زمانى از فراگیرى این خانم نزد شاپورى نمىگذرد كه منجر به ازدواج آن دو، مىگردد. مدت هفت سال شاپورى وى را تحت آموزش مستقیم خود قرار مىدهد و حدود یكصد آهنگ براى وى مىسازد و اجرا مىكنند. شاپورى یكى از آهنگسازانى است كه در تركیب نغمات استعداد بىنظیر و شگرفى دارد و سبك آهنگسازى او طورى بود كه بیشتر ذوق توده مردم را در نظر مىگرفت و به همین دلیل خوانندگان ترانههاى وى قبل از شروع كار در رادیو به شهرت مىرسیدند كه بسیارى از آنها هیچ وقت از خاطرهها محو نمىگردد. نگارنده وقتى از آقاى شاپورى در مورد همكاریش با خانم پوران سؤال كردم؟ ایشان جواب دادند: «من كلاً، مدت هفت سال با مشارالیه همكارى هنرى داشتم، هفت سال از دورهى جوانى كه براى هركس مىتواند از شكوفاترین سنین عمر آن شخص به حساب آید، ولى همكارى بنده و ایشان با دیگران فرق عمدهاى دارد كه در اینجا به طور اجمال مجبور به تذكار آن مىباشم؛ ایشان كار خوانندگى را از پشت میز مدرسه با بنده شروع و تا قبل از آغاز كار در رادیو، به اشتهار كامل رسیدند و در ظرف این مدت تقریباً به طور كلى فقط با اجراى ترانههاى بنده به شهرت كافى رسیدند ولى دیگران با استفاده از سبك ایشان فرق همكارى بنده با دیگران مىباشد، منتها چاكر چون از این هفت سال همكارى، داراى خاطرات ناخوشآیندى مىباشم، بیش از این در مورد ایشان اظهار عقیده نمىكنم. اما در مورد میزان استعداد و فراگیرى ایشان، باید بگویم تا كسى در فراگیرى هر كار هنرى، داراى مایه و استعداد نباشد، مسلماً در آن رشته موفقیتى به دست نخواهد آورد». مدت همكارى این دو هنرمند از تاریخ 30/11/16 شروع و تا تاریخ 37/8/7 خاتمه مىیابد. عباس شاپورى علاوه بر همكارى در برنامهى گلها رهبر اركستر شمارهى 4 رادیو نیز بود. شاپورى چون با آقاى مهندس رضا روحانى كه هنرمندى توانا بود و ویولن را خیلى خوب و استادانه مىنواخت و شاگردانى هم داشت دوست و آشنا بود و همین آشنایى موجب آمد و شد وى به خانهى روحانى مىگردد و انوشیروان روحانى كه در این زمان كودك خردسالى بیش نبود و به زحمت پشت «ارگ» مىنشست توسط پدرش به آقاى شاپورى معرفى مىشود تا در برنامههاى اركسترهاى موسیقى رادیو شركت نماید و وى اولین بار به طور تكنواز در برنامهى صبح جمعه صبحى شركت مىكند، سپس در اركستر عباس شاپورى شركت و همكارى خود را با این اركستر شروع مىنماید. عباس شاپورى در ساختن سازهاى مختلف ایران نظیر: «تار»، «سنتور» مهارت دارد ولى در ساختن «ویولن» این ساز فرنگى استعدادى فوقالعاده دارد به طورى كه استادش آقاى اسماعیل زرینفر مىگوید: «عباس شاپورى علاوه بر قریحه و ذوق آهنگسازى سرشارى كه دارد، در ساختن ویولن نیز مهارت قابل توجهى دارد به طورى كه ویولنهاى ساخت او كوچكترین عیب و نقصى از لحاظ فنى نداشت، خداوند به این مرد استعداد خاصى عنایت فرموده». عباس شاپورى، كنسرتهاى زیادى به نفع بیماران بیمارستانهاى: مسلولین، تیمارستانهاى شهردارى و در شركت نفت آبادان اجرا كرده و براى شناساندن موسیقى سنتى ایران، مسافرتهایى به چند كشور خارجى از جمله اجراى برنامههایى در رادیو مونیخ ترتیب داد. شاپورى از میان آهنگهاى خود به «راز اشك»، «بشنو از نى»، «عشق و حسد»، «خطا رفته»، «گلشن هستى»، «چشمه»، «نیلوفر»، «نگاه»، «چشم سحر»، «رقیب»، «تك درخت»، «ابر و باران»، «افسون»، «سوز دل»، «حلقهى بازگشته»، «آرزوى دیدار»، «ترانهى من»، «فداى وفا»، «عشق و شاعرى»، «شادى و امید»، «قنارى» علاقهاى مخصوص دارد و در سلو نوازى پنجهاى شیرین و سبك مخصوص به خود را دارد زیرا وى برخلاف معمول آرشه را با دست چپ مىكشد و در نوع خود از لحاظ نوازندگى میان نوازندگان نادر است. شاعر گرانمایه و جدى جواهرى در وصف ساز نواختن وى مىگوید: نشست بر دل من حال ساز شاپورى كجاست اهل دلى تا، رهم زمهجورى شب است و نغمه سازش ز دست چپ یا رب دل اسیر مرا مىكشد به مخمورى حدیث عشق ز آهنگ ساز او بشنید نگار نغمهسرا در نواى ماهورى حیاتبخش بود ساز عاشقانهى او فغان كه دل نبرد تاب نغمهى دورى حباب اشك برخسار یار خیمه زند اگر بساز نوازد حصار و منصورى رباب و چنك و دف و نى چو ساحلى خوانند اسیر عشق بود پنجه هاى شاپور |
|||
|
استفاده از مطالب اين سايت فقط با ذكر منبع مجاز است