Contact Us

Mail

News

Music

Singer

Lyrics

Golha

Index

دکتر هدایت اله نیرسینا

  دکتر «هدایت نیرسینا» که حالا چند سالی است که دیگر در میان ما نیست، گرچه در اصل استاد دانشگاه بود، ولی در حافظه جمعی هنرمندانی که به نوعی با شعر و ترانه سر و کار داشتند، بیشتر در مقام مسئول حذف و حشو، و یا رد و تائید اشعاری که قرار بود به‌ صورت ترانه از رادیو پخش شود، به‌یاد می‌آید.
او که خود اشعاری برای اجرای ترانه سروده، زمانی در اداره رادیو، رئیس شورای شعر رادیو ایران بود. بهانه البته این بود که چون رادیو رسانه‌ای عمومی و سراسری است، باید که زبان و گویشی که در آن به کار گرفته می‌شود، پاک و عاری از اشتباه و بی‌نقص باشد. این فکر یا سیاست طبعاً شامل اشعاری که برای اجرای ترانه سروده شده بود نیز می‌شد. بررسی درستی اوزان و عروض و قافیه، پاکی کلام و تمیزی زبان و روشنی پیام، از وظایف این شورای شعر بود که ریاستش همانطور که گفته شد به عهده دکتر «نیرسینا» بود

دکتر نیرسینا

يادهايي از شوراي شعر و ترانه

نويسنده: سيمين بهبهاني

 

شرق چهارشنبه هفته گذشته ويژه نامه اي براي «اميرهوشنگ ابتهاج» منتشر كرد. مطالب رسيده براي آن ويژه نامه آنقدر زياد شد كه مجبور شديم، مطلبي را كه به كار ايشان در راديو مربوط بود و يادداشت مرتبط با آن را كه خانم سيمين بهبهاني زحمت نوشتن آن را كشيده بودند در اين شماره از صفحه راديو چاپ كنيم.
    ===
    سال ۱۳۴۵ ساكن تهرانپارس بودم و همسايه هنرمند صاحب نام، زنده ياد مهدي خالدي. اين ويولنيست گرانمايه يك روز، عصر تابستان، نزد من آمد و آهنگي را برايم نواخت و گفت اگر بتواني براي اين آهنگ شعري تهيه كني، خوشحال مي شوم زيرا از چند نفر خواهش كرده ام و در پسندم نيفتاده است. من آهنگ را روي نوار ضبط كردم و پس از رفتن خالدي چندبار به آن گوش دادم. آهنگ بسيار زيبا بود اما در آغاز فرازهاي اول هشت بار يك نتِ تك افتاده يك ميزاني تكرار مي شد. به اين ترتيب مي بايست در هشت مصرع پي در پي شعر هشت واژه تك هجايي مثل «خواب»، «آب»، «در»، «با»، «بي»، «از» و... بگنجانم. مشكل بود، اما به آساني از عهده برآمدم.ترانه اي بود با اين مطلع: در دل آب بلور مهتاب مي شكند.
    فرداي آن روز استاد خالدي باز به ديدنم آمد. وقتي شعر را پرداخته و مطابق با حال و هواي آهنگ برايش خواندم و خودش هم آن را با آهنگ زمزمه كرد با شگفتي و شادي گفت: «باور نمي كردم.»
    اما تصويب آن ديگر به عهده من نيست. گفتم: «تصويب ديگر چيست؟» گفت: «دكتر نيرسينا مسئول شعر ترانه ها است و از لحاظ ادبي آنها را بررسي مي كند. اگر دستي در آن ببرد ناراحت نمي شوي؟»، گفتم: «البته كه ناراحت مي شوم چون گمان مي كنم نقص ادبي نداشته باشد، اما چون كار شما راه مي افتد و من هم تفنني كار كرده ام و آن را به عنوان شعر قبول ندارم، جاي هيچ نگراني نيست.» دو روز بعد باز مهدي خالدي به منزل ما آمد. خيلي خوشحال بود. گفت: «كوچكترين قلمي در شعرت نرفته است و دكتر نيرسينا خواهش كرده است، بعد از اين بيشتر با راديو كار كني.»
    آن وقت ها پسرم در لندن تحصيل مي كرد. براي هر ترانه مبلغ ۱۵۰ تومان مي پرداختند كه به حساب حالا معادل شش سكه طلاي آزادي مي شد؛ چيزي نزديك به هشتصد هزار تومان. فكر كردم قسمتي از مخارج زندگي ام را مي توانم با اين پول تامين كنم. قبول كردم و به زودي مورد استقبال آهنگسازان قرار گرفتم. چون زود كار را مي گرفتم و به انجام مي رساندم دكتر نيرسينا هم بي دستكاري آن را تصويب مي كرد و اهل موسيقي لقب «خوب و زود» را به من اهدا كردند. البته اين نام رستوراني بود نزديك ميدان مخبرالدوله. اهل موسيقي، اهل شوخي هم هستند.
    تا سال ۴۸ هم به همين منوال با راديو همكاري كردم. بعد از آن تصويب شد كه رسيدگي به ترانه ها و تصويب آنها زيرنظر شورايي باشد مركب از شاعران متعدد كه هر يك از نظرگاه مخصوصي مثل كلاسيسيسم، مدرنيسم، ليريسم، طنز و غيره در ترانه ها نظر بدهند.
    در اين هنگام آقاي عزت الله همايونفر معاون راديو بود و آقاي گلسرخي مديركل. در شوراي شعر و ترانه دكتر نيرسينا و آقايان معيني كرمانشاهي، نادر نادرپور، يدالله رويايي، محمود تفضلي، ابراهيم صهبا، پژمان بختياري، بيژن جلالي و فريدون مشيري حاضر مي شدند. «سايه»، هوشنگ ابتهاج هم رياست شوراي شعر و موسيقي را به عهده گرفت كه گهگاه سري هم به شوراي ترانه مي زد. سايه به دليل تبحر در شعر كلاسيك و مدرن و همچنين آگاهي عميق از موسيقي ايراني به گمان من برگزيده خوبي براي شوراي شعر و موسيقي بود و در زمان تصدي او ترانه هاي زيبايي تهيه و عرضه شد.
    اما در همان ايام آغازين تشكيل شوراي شعر و ترانه يكي از ترانه هايم كه در شورا مطرح شده بود، رد شد. اين واقعه تا آن روز برايم اتفاق نيفتاده بود. مطمئن بودم كه بعضي از آقاياني كه در عمرشان يك ترانه هم نسروده اند، ماهيت ترانه را درنيافته اند و آن را با راي اكثريت رد كرده اند.
    همراه با يك آتشفشان خشم و خروش ترانه را برداشتم و يك راست و بي تشريفات وارد اتاق آقاي همايونفر شدم و بي مقدمه گفتم: «يا من هم بايد عضو شوراي شعر و ترانه باشم يا شورا بي شورا!»
    همايونفر مرد فاضل، خوش ذوق و مودبي بود. با آرامش دستور چاي داد و با خنده ملايم گفت: «جريان چيست؟» گفتم: «اين ترانه من چه عيبي دارد كه اين دوستان ترانه نشناس ردش كردند. من براي خودم نمي گويم. براي آن ترانه سازان جوان نگرانم كه از اين به بعد سروكارشان با كساني است كه ترانه نمي شناسند. ترانه سرايي وراي شاعري است. به همين دليل من بايد حتماً عضو شورا باشم و مدافع حقوق ترانه سرايان!»
    همايونفر باز با خنده گفت: «اتفاقاً بد نيست. چون تعداد هشت نفر زوج است و اگر ۹ نفر شوند براي داوري مناسب تر است!»
    همان روز پيوند مرا به شوراي شعر و ترانه ابلاغ كرد و از آن پس شدم عضو شورا. يادآوري كنم كه اين شورا فقط مسئول تصويب ترانه ها بود و ابداً به شعر كاري نداشت و غزل ها و شعرهايي كه در كنار ترانه با آواز خوانده مي شد در اين شورا مطرح نمي شد.
    ديگر اينكه اعضايي كه نام بردم هميشه در اين شورا نماندند. از جمله نادر نادرپور پس از چندي كناره گرفت و همين طور محمود تفضلي در حادثه اي از دست رفت. پژمان بختياري هم به جاودانگي پيوست و شورا تا هنگام انقلاب به كار ادامه داد.
    اما اينكه آقاي ايرج جنتي عطايي گفته اند كه نوعي مميزي در اين شورا اعمال مي شد، بايد يادآوري كنم كه دور از انصاف است. زيرا اولاً مضاميني كه در ترانه مطرح مي شد نمي توانست سياسي باشد. ديگر اينكه مكان هاي ديگري بهتر از شوراي ترانه براي طرح مطالب سياسي موجود بود و خود شعر مي توانست بسيار بهتر در اين مورد عمل كند و شعرهاي «رستاخيز» (چهارمين مجموعه شعر من) دليلي بر اين مدعا است. اين كتاب كه در سال ۱۳۵۲ منتشر شد، مدت يازده ماه در كميته فرهنگ و هنر بدون كسب مجوز مانده بود.
    ديگر اينكه در راديو مراكز بسيار مورد اطمينان وجود داشت كه هر چه از هر شورايي بيرون مي آمد، در نهايت به اين مراكز كه «بالا» ناميده مي شد و كسي از افراد و محل تشكيل آن اطلاع نداشت احاله مي شد. به اين ترتيب محل تصويب نهايي همه چيز آنجا بود.
    آقاي جنتي عطايي هم در اين هنگام ترانه سراي خوبي بودند و اغلب ترانه هايشان بي تغيير يا با تغيير مختصري از لحاظ ادبي به تصويب مي رسيد. ترانه سرايان ديگري هم بودند از قبيل آقاي شهيار قنبري، حسين منزوي، عمران صلاحي و... كه ديدي فوق العاده تازه داشتند و غالباً من و دو سه نفر ديگر مدافع اين تازه جويي ها بوديم.
    اما از روزي كه به شورا پيوستم، به شهادت ترانه سرايان آن زمان از جمله عمران صلاحي، در اتاق شورا را باز گذاشتم كه ترانه سرايان به آسودگي مراجعه كنند و موارد ايراد را دريابند. زحمت تفهيم اين موارد هم به عهده خود بنده بود. براي تفهيم خاطر بد نيست بگويم كه يكي از عزيزان كه ملتفت تلاقي حروف واژه ها نشده بود چنين مصرعي داشت: «نگو زيبنده را زيبندگي نيست» كه اگر آن را با صداي بلند تكرار كنيد بي اختيار خنده تان مي گيرد و اگر به آواز بخوانيم محشر خواهد شد. در چنين مواردي زير مطلب خط مي كشيدم و مي نوشتم: «كراهت در سمع» دارد!
    يا مثلاً: «تو را ناز ز زاري كه كردم فزون شد» قرار گرفتن چند حرف «ز» در كنار هم موجب دشواري در تلفظ مي شد. زير آن خط مي كشيدم و مي نوشتم: «تنافر در حروف» دارد.
    همين حوصله مندي و خوي معلمي من رفقا را وادار مي كرد كه گاهي اصطلاح «كراهت در سمع» يا «تنافر در حروف» را مايه شوخي كنند.
    اما در بيرون از اتاق شورا غالباً اتفاق مي افتاد كه ترانه ردشده اي را از دست ترانه ساز جوان و تازه كاري بگيرم و با تغيير چند كلمه به دستش بدهم و بگويم «حالا بيار توي شورا» و مي دانستم كه قبول مي شود. از اين گونه كارها خيلي كرده ام، حتي براي بعضي ها كل ترانه را دوباره ساخته ام و به همين كفايت نكرده و سعي كرده ام كه از مايه اندك دانشي خود نيز در همان فرصت كوتاه چيزي بذل كنم.
    حالا برويم بر سر حضور سايه در شوراي شعر و ترانه و شوراي شعر و موسيقي. خوشبختانه موسيقي كلام ندارد كه كسي بگويد آن را مميزي مي كردند و اگر مي كرده اند از باب نادرستي اصول موسيقي بوده است. همچنان كه ترانه ها نيز از باب سلامت ادبي بررسي مي شد. اما سايه نياز به گفتن ندارد كه تا چه حد آزاده و درست انديش بود. چه كسي مي تواند او را به عدم اصول آزادگي متهم كند؟
    اين دوست ديرين و آشناي نزديك به شصت سال من، محجوب، كم سخن، بي آزار، با شعري حافظ وار و در عين حال پر از مطالب مربوط به وقايع زمان، شاعري است كه وجودش در تاريخ ادبي ما مغتنم است.
    در طول سال هاي تصدي در شوراي شعر و موسيقي راديو و در زمان همكاري با آقاي فرهاد فخرالديني، گل هاي تازه را با روشي اصولي فراهم كرد و به يادگار گذاشت. در پيشبرد و نو كردن موسيقي ايران كوشش هاي فراوان داشت. همكاري مبارك او با فرهاد فخر الديني جان تازه اي در موسيقي ايران دميد. عمرش دراز باد و خاطرش آرام و آزاد و به دور از رنجش از سخنان ناسنجيده. هر كجا هست خدايا به سلامت دارش

برخی از آثار دکتر نیرسینا که برای خوانندگان معروف سروده :

نام ترانه خواننده آهنگساز
باد مهر عهدیه جواد معروفی
بر تربت حافظ دلکش علی تجویدی
عشق من    دوست  من الهه بزرگ لشکری
پیک سحر الهه جواد لشکری
عکس تو الهه جواد لشکری
بیاد صیاد الهه جواد لشکری
تبریک الهه بزرگ لشکری
الهه گلها الهه پرویز یاحقی
الهه گلها-2 الهه پرویز یاحقی
مستی من الهه رضا ناروند
پیمان شکن الهه عباس شاپوری
عشق من الهه جواد لشکری
فتنه دوران الهه پرویز یاحقی
بهترین روزها مرضیه رضا ناروند
دلم میسوزد مرضیه همایون خرم
چه خوش می برد دل مرضیه بدیع زاده
به چه می نازی مرضیه انوشیروان روحانی
چه کنم پروین همایون خرم
افسونگر پروین همایون خرم
غوغای جرس پروین همایون خرم
ساغر بلورین پروین همایون خرم
آشنا پوران حسین صمدی
ترانه من پوران عباس شاپوری
شب مهتاب پوران مهدی خالدی
شعله های خشم پوران حبیب اله بدیعی
امید پوران عباس شاپوری
گردش صحرا پوران مجید وفادار
گیسو طلایی پوران مجید وفادار
عشق بی فرجام پوران  رضا ناروند
عشق و فراموشی پوران حبیب اله بدیعی
یاد انشب پوران مجید وفادار
بانک سپیده دم پوران  ضیاء مختاری
آن شب طوفانی پوران مجید وفادار
بهار جوانی پوران  ضیاء مختاری
امتحان مکن پوران حبیب اله بدیعی
شبهای من پوران علی تجویدی
مرغی بر شاخه تاک ویگن عطاله خرم
ترانه من ویگن عباس شاپوری
بیاد لیلی ویگن محلی ارمنی

 

 

 

 
   

 

 

 

 

COMMENT
For letters section

 

استفاده از مطالب اين سايت فقط با ذكر منبع مجاز است