| لعبت والا در سال 1309 هـ.ش
متولد شد.پدرش محمد حسین والا ملقب به ظهیر السلطان و مادرش منیر والا
بود.لعبت والا کارمند وزارت فرهنگ و هنر رئیس شورای تهیه و تنظیم برنامه
های هنری و از ترانه سرایان گروه های موسیقی این وزارتخانه بود. او از
اواخر دهه بیست می نوشت و می سرود و از سال 1340 هـ.ش نیز به ترانه سرایی
پرداخت.وی تجربه هایی در زمینه طراحی داستان اپرا و باله انجام داده است.

پروز آزادی لیست اعضای انتخاب شده هیات مدیره را
میخواند. لعبت والا نشسته و سیامک پورزاد در کنار او ایستاده است (سندیکای
نویسندگان و خبرنگاران)
زمانی برنامه هایی شامل «داستان و موسیقی»برای تلویزیون تهیه کرده بود.
برخی از ترانه های وی به قرار زیر است:
|
نام ترانه |
خواننده |
شاعر |
آهنگساز |
|
دیده دیده |
افسانه |
لعبت والا |
عماد رام |
|
در این زمونه(افسانه وفا) |
خاطره پروانه |
لعبت والا |
محمد حیدری |
|
دلم شکسته |
خاطره پروانه |
لعبت والا |
محمد حیدری |
|
کیستم من |
پریوش ستوده |
لعبت والا |
عماد رام |
|
موسیقی ایرانی |
پریوش ستوده |
لعبت والا |
عماد رام |
|
موسیقی ایرانی |
پریوش ستوده |
لعبت والا |
عماد رام |
|
موسیقی ایرانی |
پریوش ستوده |
لعبت والا |
عماد رام |
|
اوج |
نادر گلچین |
لعبت والا |
فرامرز پایور |
|
شوق دیدار |
کوروس سرهنگ زاده |
لعبت والا |
اکبر محسنی |
|
خنده به لب |
داریوش رفیعی |
لعبت والا |
؟ |
|
پونه ها |
الهه |
لعبت والا |
محمد حیدری |
|
شعله ام |
نادر گلچین |
لعبت والا |
عباس خوشدل |
|
پروانه من |
فریدون فروغی |
لعبت والا |
تورج شعبانخانی |
|
آدمک |
فریدون فروغی |
لعبت والا |
تورج شعبانخانی |

شعر از لعبت والا:
مادرم
مادرم، صخرهی غرور
در درازنای شب
سرگونه سبز مانده بود
تازیانهها بر تنش نشست
کوهستان ایستاده و صبور
قصهی ثباتخوانده بود
چشمها، و بازوانش
آفتاب را به سینه میفشرد
که با بهار دستهایش نهال عشق را
به خاک خشک غم نشانده بود
سالهای سال در فراز و در فرود
بیشکیب و رهسپار همچون رود
هجوم تندباد و خروشها را
بر آستان آشیانه رانده بود
و کودکان بیپناه خویش را
از گزند فتنهها رهانده بود.
مادرم قهرمانی بیشکست
گرچه در عزای ریشههای مهر
سرو قامتش فرو نشست
و بر غروب سرد خانه چشم بست
لیک همچنان کوهستان ایستاده و صبور
در نهاد نسلهای من، در شکوه نور
فاتحانه ایستاده است.
****
وصل
در باد غرق شدم
وقتی تمامی او
در من حلول کرد
و دریا
از کوه صعود
و رویش ابهام، در فضای رها
از حجم هندسی شعله شکل یافت
و باد و آفتاب و آب
در من به منتهای وصل رسیدند
و من به اوج عشق رسیدم
اندام های باکره ام
همخوابه ی طبیعت شد
و ذره های روح مذابم
رستند از حجاب سنگی دریا
از آب زاده شدم باز
همراه موج شکستم
و چشمهام
به پیغام پاک تیشه رسیدند
باید ترا شکست
و معبد را
از بازتاب سایه ی تندیس پاک کرد
باید به نبض حادثه پیوست
فریادهای من
به سکوت مدیونند
در من کسی به مرز رسیده است
در من کسی که از هزاره ی شب هاست
که خسته خاطر و تن هاست
که اصل می جوید
که وصل می جوید
اما من از قبیله ی کفارم
با چشم های زنا کار
سجاده های تهی از مهر
و دست هایم
گریخته اند از من
چگونه نمازی
تو را گزارد توانم؟
|