Contac Us

Mail

News

Music

Singer

Lyrics

Golha

Index

 

سال 1339 را سینمای ایران در شرایطی آغاز می کند که دست اندرکاران به رکوردها و رونق ها و تلخی ها و شیرینی های متناوبش وقوف دارند بی آنکه بتوانند علت ها و معلول های ناکامی ها و توفیق های خویش را درک کنند. آنان همواره شواهد و ظواهر در دسترس و معمولاً غیر واقعی را انگیزه ادامه کارشان می سازند و از آنجا که فاقد بینش لازم جهت تشریح و تحلیل روند رویدادها و دریافت انگیزه های سالم جهت انتخاب راههای مناسب برای حرکتی بنیادی در سینمای ایران هستند، به طور مستمر فرصت های موفق کسب شده را در کوتاهترین زمان از کف می دهند و بار دیگر به انتظار حادثه ای تازه به کارشان ادامه می دهند.

در 1339 با اینکه « سندیکای تهیه کنندگان فیلم » شکل گرفته، اما هنور توان و تحرک کافی را ندارد. نه تنها هیچ معیاری جهت بررسی کیفی فعالیت های دست اندرکارانشان در اختیار ندارد، بلکه ضوابطی مدون نیز برای از راه رسیده های متعدد، آماده نکرده است. لذا مبتذل سازان بی هیچ دغدغه ای می آیند و با نخستین ناکامی نیز سینما را ترک می کنند و رفع و رجوع آلودگی های ناشی از تحرکاتشان را به مقیدان و مقاومان وامی گذارند.

در چنین احوالی سینمای ایران 1339 را آغاز می کند :

شیر فروش : فیلمنامه کمدی کریم فکور برای دکتر اسماعیل کوشان، انگیزه ای جهت تکرار موفقیت عروس فراری می شود. اما در نهایت حاصل کار ابتذالی مملو از لودگی های امیرفضلی و دوبلورهای آن : متوسلانی و تقدسی ( حمید قنبری و زرندی ) و آهنگ های متعدد دلکش است که با و بی مناسبت اجرا می شود. فیلم که فاقد حداقل امتیاز برای جلب توجه است ضمن دریافت نظرات انتقادآمیز از جانب جراید، طی نمایشش در سینماهای متروپل، دیانا و ایران نیز موفقیتی به دست نمی آورد.

« حیفمان می آید درباره اثر جدید استودیوی معظم پارس فیلم چیزی ننویسیم! این استودیو در حال حاضر به شدت به لنز سینما اسکوپ و طریقه آگفا کالر علاقمند شده است! فیلمسازان این استودیو در واقع بازیچه جدیدی یافته اند. با این اسباب بازیهایشان بازی جدیدی ترتیب داده و بالنتیجه فیلم موزیکال و مفرح شیر فروش را ساخته اند!

... فیلم مملو از آوازهای پی در پی خانم دلکش است که مقدار زیادی تماشاچیان محترم را مستفیض می گرداند. از آن گذشته اکتورهای فیلم دلقک بازی فراوانی برپا کرده و به کلی دل و روده مردم بی گناه را به هم می ریزند!

حرف دیگری راجع به این فیلم باقی نیست. فقط باید از گردانندگان استودیو معظم پارس فیلم به خاطر زحماتی که بر خود در راه اثبات عدم شعور و لیاقت هموار می سازند، صمیمانه تشکر کرد! »

دوستان یکرنگ : عباس شباویز که سالها در تئاتر ( ابتدا گروه نوشین و بعد جعفری ) فعالیت داشته، بی آنکه حرکت شاخص و قابل تأکیدی داشته باشد، با ساختن دوستان یکرنگ از سایه خارج می شود و امکان عرضه خود را می یابد.

دوستان یکرنگ که با استفاده از یک نمایشنامه تئاتری شکل گرفته، در ساخت نیز حالت تئاتری اش را حفظ می کند و ارزش قابل بحثی نمی یابد، اما آنچه که فیلم یاد شده را قابل تأمل می سازد، سلامت و متانت بیان است. فیلم در نمایشش از اول فروردین در سینماهای پارک و ونوس کارکرد متوسطی دارد، در عین حال بازتابش به نوعی است که ادامه فعالیت را برای شباویز ممکن می سازد.

بیم و امید : احمد گرجی که به فیلم های مصری دسترسی دارد، امکان بیشتری برای انتخاب موضوع فیلم هایش دارد و از این نظر خارج از دایره بسته مضامین تکراری سینمای ایران، کارهای او واجد امتیازاتی است. اما از آنجا که فاقد بینشی خاص خود و به علاوه عاری از توان کافی در زمینه تکنیکی به منظور گزینش قالب و فرمی مناسب است، تنها مشاهدات خود را مصور می کند. لذا اکثر فیلم هایش به رغم مضامین غیر تکراری، فاقد جذابیت و کشش لازمه است و تماشاگران فیلم هایش بی آنکه از آنچه دیده اند شاکی باشند راضی نیز نیستند!

در بیم و امید، گوگوش یازده ساله در غیاب مادر قهر کرده اش ( مدیک بیجانیان ) جهت تهیه داروی حیاتی برای پدر بیمارش ( محسن مهدوی ) از منزل دور و در بازگشت گم می شود. گرجی بی آنکه هدفی از پیش داشته باشد طی همراهی با دخترک، از میدان ارک ( محل داروخانه ) تا منزلش، جغرافیایی روز تهران را به نمایش می گذارد که کار باارزشی است.

فیلمساز ضمن پرداخت و بیان بی رمق خود، کار جالب دیگری را هم صورت داده است. در شرایطی که تهران یک سال است صاحب پدیده تازه تلویزیون شده ( ساخت فیلم در 1338 است ) و اقلیت ناچیزی از آن استفاده می کنند، گرجی از دو بهانه در دسترس، تلویزیون و گوگوش ( که همراه پدرش کارهای نمایشی می کند و ضمناً به تقلید صدای خوانندگان مختلف، ترانه های آنان را می خواند ) سود می برد و در فصلی از فیلم دخترک را وادار می دارد تا برای سرگرمی پدر دل شکسته اش قسمت هایی از ترانه های مختلف را در کادر فرضی تلویزیون بازسازی کند.

نمایش بیم و امید در سینماهای تهران، خورشید، فری، المپیا، میهن، استیل، شهناز و سیلوانا کارکرد متوسطی داشت.

شکست غیر منتظره سه فیلم نمایش داده شده در ابتدای سال دست اندرکاران را نگران می کند و در این خصوص ستاره سینما هشدار می دهد :

« ... با اینکه انتظار می رفت از سه فیلمی که عید نوروز نمایش داده شده استقبال شود برعکس مورد توجه واقع نگردید، به طوری که اکنون تهیه کنندگان فیلم های فارسی دیگر به قول خودشان دلسرد شده اند و نمی توانند کار کنند. چون هنوز تشخیص نداده اند مردم چه نوع فیلمی را دوست دارند! »

صفرعلی : اسماعیل پورسعید که برای برنامه صبح جمعه رادیو طنز می نویسد، از دو شخصیت روستایی وحدت و شهین در خورشید می درخشد سود می برد و فیلمنامه صفرعلی را تنظیم می کند. و سعید نیوندی که از اطلاعات و دانش فنی و تکنیکی خوبی برخوردار است، به عنوان نخستین تجربه کارگردانی خود آن را عرضه می کند. حاصل برای طرفداران نیوندی خوشایند نیست :

« در مورد فیلم صفرعلی کار ما بیش از حد دشوار است. زیرا از مدتها قبل با سازنده این فیلم آقای نیوندی آشنایی داشته و به اتفاق درباره بسیاری از محصولات سینمای فارسی سخن گفته ایم و یا به عبارت دیگر به حماقت سازندگان آنها خندیده ایم! اینک دوست ما آقای نیوندی، صفرعلی را با همه شعور و معرفت سینمایی که دارد، به عنوان اولین اثر کامل سینمایی خود به ما عرضه می دارد. با مشاهده این فیلم همه امید و انتظار ما یکباره محو می گردد و به جای آن اندوه و حسرتی بی پایان سربجانمان می گذارد. اندوه ما از آن جهت است که یکی از همفکران و همکاران واقعی خود را با این فیلم از دست داده ایم. دوست قدیمی و عزیز ما با این فیلم در حقیقت انتساب خود را به جرگه فیلمسازان فارسی، که آن همه مورد نفرت او بودند، اعلام داشته است! اندوه بزرگ و کشنده ایست! دشوار است که نکات ضعف و یا بهتر بگوییم عدم اصالت و ارزش این فیلم را که دوست ما مسلماً خود به شخصه به آن واقع است، به او متذکر گردیم.

آرزو می کنیم کاش هرگز این فیلم را نمی دیدیم و کاش هرگز این فیلم ساخته نمی شد، زیرا در این صورت نیوندی را مثل همیشه یک تکنیسین مطلع و یک فیلم شناس خوب، می شناختیم. اما اینک او در واقع در حق خود گناهی مرتکب شده است. صفرعلی برای نیوندی یک اشتباه و یک خطای جبران ناپذیر محسوب می گردد. او به چه وسیله قادر خواهد بود این خطای بزرگ را جبران کند ؟

صفرعلی از جهت تکنیک و فیلمبرداری فیلم نسبتاًً بی نقصی است. اما آنچه در سینما هرگز مورد بحث قرار نمی گیرد همین تکنیک و کارهای لابراتوار است. در واقع این فیلم صفرعلی چه می خواهد بگوید ؟ چه ایده ای را بیان می کند ؟ چقدر باید ناظر پاکی و ساده دلی یک دهاتی از همه جا بی خبر در مقابل شرارت و تزویر شهری ها باشیم ؟ این سوژه به قدری به اشکال مختلف تکرار شده است که انسان از تماشای مجدد آن به حال تهوع در می آید!

... نیوندی نیز اینک به این سوژه می پردازد و یکباره همه امید ما را از خود سلب می کند.

به هر حال ترجیح می دهیم درباره این فیلم حتی المقدور کمتر سخن گفته باشیم. ما در واقع صفرعلی را اثر مستقل و کامل نیوندی محسوب نمی داریم و بی صبرانه در انتظار اثر جدیدی از وی هستیم. »

« این حقیقت بی سابقه نیست که شخصی نسبتبه کاری وارد باشد و مدیوم مورد علاقه خود را مطالعه و تجربه کرده باشد لکن، به شخصه چون دست اندرکار هنرش می شود نتیجه منفی به بار آورد، علت چیست ؟ علتش این است که وی مسئله مهم چیزی برای گفتن و حرف تازه را فراموش کرده ...

در مورد صفرعلی خودمان نیز سرو کار با سعید نیوندی ست که جسته و گریخته شنیده بودیم وارد به تکنیک سینماست؛ با دیدن فیلم، او اثبات می کند که وی در واقع بیشتر از همکارانش می داند – نورپردازی، موون های دوربین، بعضی از زوایا و انتخاب زمینه در بعضی پلان ها جالب و درخور توجه می نماید، بخصوص که یکی دو صحنه از فیلم دارای جنبه تصویری بسیار زیبایی است که حاوی نوعی خاصیت گرافیک است.

نکته بسیار مهم، مسئله تفکیک شب و روز است که به خلاف فیلم های مشابه فارسی، دیگر تنگ غروب، آفتاب طلوع نمی کند!

مونتاژ فیلم نقصی ندارد و ضمناً باید اضافه کنم امتیازی هم ندارد. در صدابرداری نیز برای نخستین بار ( در بین فیلم های وطنی ) تناسب بین مسافت و صوت رعایت شده و این موضوع در سکانسی که دخترکان! بی خیال توی مزرعه چه چه می زنند و به اتفاق مردان ضمن کار موزیکال انجام می دهند و پسر کدخدا مترصد آتش زدن خرمنی است، نمایان تر می گردد.

در یک کلمه، فرم فیلم خیلی خوب است ولی امان از محتوی. باز هم کدخدا و پسر کدخدا، باز هم صفرعلی و بیل و عشق، باز هم محبوبه و خرمن درو و آب بازی؛ باز هم صداقت دهاتی ها و قساوت شهری ها و باز هم برخورد تعجب آمیز شهر ندیده با عجایب تهران! آیا قحط السوژه ای که گاه و بیگاه دامنگیر روزنامه نویس ها می شود، به فیلمسازان ما هم سرایت کرده و فرار از چهارچوب مستعمل موضوع های محلی ( آنهم چه جور ) امکان پذیر نیست ؟ اگر نیوندی فرم حیف و میل شده در صفرعلی را به خاطر سناریوی نسبتاً خوبی به کار می بست نتیجه آن، مطمئتاً اگر از حیث فروش گیشه سه سینمای درجه اول! به پای صفرعلی نمی رسید، در عوض نام او را به عنوان یکی از رهروان جاده تحول سینمای فارسی در خاطرها نگاه می داشت. »

فیلم در نمایشش از هفدهم فروردین در سینماهای ایران، دیانا و ایفل طی بیست روز موفق است و بیش از سه میلیون و دویست هزار ريال کارکرد دارد.

آخرین هوس : نمونه ایست که از نتیجه تصمیم فیلمبرداران به کارگردانی که نمایانگر سقوط و شکست است. آخرین هوس دومین محصول تهران – شهرستان فیلم و بابکن آودیسیان نه تنها بی ارزش که مبتذل نیز هست و نمایشش از پنجم اردیبهشت در سینماهای ایفل، دیانا و پارک، خواسته هیچ یک از کارگزاران این فیلم را برآورده نمی کند.

ماجرای پروین : فیلم دیگری از مهدی بشارتیان در دفتری تازه، « اسکار فیلم » و بهانه ای دیگر برای نمایش رقص و آواز آفت، لودگی های تقدسی و قد و بالای انقطاع و البته شکستی تازه که در قاموس بشارتیان معنا و مفهومی ندارد و هر میزان برگشت سرمایه، برای او باز هم یک توفیق است.

فردا روشن است : نخستین فیلم سردار ساگر پس از تأسیس دفتر مستقل « کوه نور »، ویژگی قابل ذکری ندارد و چون کارهای قبلی او متأثر از سینمای هند است و اگر در طول فیلم از « منطق » نمی توان نشانی یافت، اما می توان « اغراق » و بیش از ده آهنگ را در طول نمایش فیلم از دلکش، ویگن، روانبخش به همراه رقص های مختلف در جای جای فیلم شنید و مشاهده کرد. متأسفانه اکثریت تماشاگران تولیدات سینمای ایران که طالب مسخرگی، رقص و آواز و خنده هستند از آن استقبال می کنند.

فردا روشن است از هیجدهم اردیبهشت در سینماهای دیانا، ایفل و ایران روی پرده می رود و طی سه هفته نمایشش، سه میلیون و پانصد هزار ريال کارکرد دارد و مکان هشتم را در جدول فیلم های پرفروش سال کسب می کند.

شدشد نشدنشد : هوشنگ شفتی ( کارگردان ) و پطرس پالیان ( فیلمبردار ) تحصیل کرده های نخستین دوره شعبه دانشگاه سیراکیوز آمریکا در ایران به کمک احمد افسانه ( تهیه کننده ) و معتضدی ( نویسنده فیلمنامه ) در نخستین تجربه شان، زشتی و مسخرگی را در عمیق ترین شکل خود عرضه می کنند و متأسفانه تماشاگرانی که فقط برای گذراندن وقت و پرداختن به تفریحی سبک و بی هدف به دیدار فیلم می روند از آن در سینماهای پارک، خورشید، المپیا و ژاله ( که از بیست و یکم اردیبهشت به نمایش در می آید ) استقبال می کنند.

نمایش چند فیلم اخیر، بی توجهی در انتخاب بازیگران، لاقیدی در هدایت ایشان و بی اعتنایی به ارزش ها، آداب، آیین و سنن باعث می شود که عطاالله زاهد طی یادداشتی به ادامه این رویه اعتراض کند :

« کشور ما خصوصیات و سنن مخصوص به خود را دارد و با هیچ یک از کشورهای فرنگی قابل قیاس و برابری نیست. ما از قدیم تمدنی مخصوص به خود داشته ایم و همه مورخین در اعصار مختلف مزیت تمدن و حسن آداب و رسوم ما را در نوشته های جاوید خود ستوده اند – دین ما نیز اسلام است که ... معناً و حقیقتاً دین صحیح و به اصطلاح فرنگی ها لوژیک و به قول خودمان منطقی است. منطقه و اقلیم کشور ما و موقعیت جغرافیایی آن نیز رسوم و