هر گونه موسيقي اي داراي
صورت (فرم) و معنا
(محتوي) است که حال و
جنبه هاي زيبايي شناسي آن
را به وجود مي آورد. صورت
در موسيقي با عناصر و
ارکاني چون وزن و ريتم،
طنين، اجرا و شيوه ي
نوازندگي ترسيم مي شود و
معناي موسيقي را ملودي،
ساختار
فواصل و گردشهاي
خيال انگيزش مي سازد.
در نگاهي کلي صورت، ظاهر
و سطح موسيقي، و
معنا، محتواي
احساسي و شهودي و فکري آن
را به وجود مي آورد. در
هر اثر موسيقي صورت
و معنا با هم
تلفيق شده و هويت و حال
خاصي را ساخته و گونه اي
از موسيقي را به وجود مي
آورد. به طور کلي ريتم در
موسيقي، خاستگاهي
فيزيولوژيک و بدني دارد.
انرژي
فوق العاده اي را
تهييج و به جريان مي
اندازد و در ضربهاي ملايم
انرژي را آرام و
تسکين مي کند و
مسير را براي تاثيرگذاري
ملودي هموار مي کند و يا
آن را متوقف مي
سازد. به عبارت
ديگر ريتم در موسيقي مي
تواند به گونه اي به کار
گرفته شود که تسهيل
کننده ي مسير
ملودي و تامل دروني و يا
بازدارنده ي آن باشد، به
گونه اي که هيجان آن سدي
براي صور خيالي و
توجه و تامل فکري شود.
صورت و معنا در گونه هاي موسيقي ايراني
مانند اصيل(کلاسيک)، پاپ و مردم
پسند کوچه و بازاري حال و تاثير متفاوتي
را بر مي
انگيزد، يعني هرگونه موسيقي، حال و
زيبايي و تاثيرات خاص خود را دارد و بستگي
دارد
ملودي و ريتم چگونه به کار گرفته
شده باشد و آهنگساز از تلفيق ريتم و ملودي
به چه
صورتي بهره گرفته باشد و اثرات
رواني آن چه باشد.
آيا ترکيب ريتم و ملودي به گونه اي است که
موسيقي صرفاً التذاذي بدني و حسي را به
وجود آورده و شنونده را در حالتي از لذت و
تهييج جسماني قرار داده است؟
آيا ريتم و ملودي تنها تهييج کننده و
اغواگر
است يا انديشه و تامل دروني را نيز بر مي
انگيزد؟
آيا انرژي ريتم يا اغراق ملوديک
مانع ادراک ذهني است و فرد را در احساسات
صرف فرو برده و يا مولد تخيل و محرک تفکر
و ارتباط متقابل است؟
گردشهاي ملوديک غني است يا فقير؟
ضرباهنگ موسيقي تسخيركننده يا
تسهيل كننده ي فکر و ادراک است. به لحاظ
تأثرات موسيقايي، متعالي ترين حالت رواني
و
زيباشناسي در موسيقي، ظرفيت فکري و مشهود
در آن است؛ و در درجات پايين تر
برانگيختگي
هاي احساسي و نازل ترين آن تأثرات بدني و
جسماني است که با ريتمي ساده و محرک نيز
مي توان تحرک و التذاذ بدني را بوجود
آورد. اما براي تحريک صور خيالي و فکري به
ملودي غني نياز است. موسيقي عامه پسند يا
موسيقي احساسي، تهييج گر و در
مواردي محرک تمنيات بدني است. فکر را در
طرازهاي هيجاني متوقف مي سازد و اغلب مانع
انديشه و تامل است. در واقع موسيقي عامه
پسند به اين جهت عنوان عاميانه را به
دنبال
دارد که با نيازهاي احساسي، هيجاني و
دلبستگي هاي روزمره و فوري آنها همراه
است. موسيقي لذت بخش که غالباً شنودهاي
اغواگرانه را ارضا مي کند، به دليل
احساسات شديد و
هيجانات بارز آن قابل فهم عموم است.
اکثريت عامه به دنبال تهييج دروني و
فرافکني احساسات خود هستند و از اين لذت
طلبي به جهت تفنن و از همه مهم تر براي
گريز از
فشارهاي فردي و اجتماعي بهره مي برند.
گونه هاي موسيقي ايران
چند دهه است که موسيقي ايراني در انواع و
گونه هاي مختلفي رواج يافته و جايگاه خود
را
پيدا کرده است. انواع موسيقي ايراني هر
کدام به تفکيک و يا ترکيب از مايه
هاي اصيل ايراني، غربي و عربي شکل و
تأثيري يافته اند. در همه گونه
هاي موسيقي ايراني حتي نازلترين نوع آن
يعني موسيقي کوچه بازاري، رگه هايي از
حالات
و مايه هاي موسيقي اصيل ايراني مشاهده مي
شود. در بعضي از انواع مانند موسيقي اصيل
مردمي (ترانه اي-دستگاهي) حالات موسيقي
ايراني پررنگ تر و غليظ تر است. در غالب
آهنگهاي ترانه اي با تقليل و سبک کردن
زينت ها، تکنيکها و ساختار مايه هاي
موسيقي
ايراني، آن را به شکلي عامه پسند با
احساسات کاملاً بارز خصوصاً خون آلود
ارائه نموده
اند.
در موسيقي عامه پسند ايراني مايه هاي عربي
و غربي رواج زيادي پيدا کرده، خصوصاً در
نوع پاپ ايراني، مايه هاي ايراني و غربي
مخلوط و در نوع کوچه بازاري کافه اي مايه
هاي عربي و ايراني مخلوط شده اند.
قابل ذکر است دو
نوع موسيقي پاپ در ايران رواج دارد: نوع
ايراني و نوع غربي که در نوع غربي آن هيچ
عنصر موسيقي ايراني به جز کلماتي فارسي
وجود ندارد.
در ميان گونه هاي اشاره شده، موسيقي عامه
پسند مطربي و کافه اي نازل ترين فرم به
لحاظ صورت و محتوا است و در مقاطعي از
دوره
هاي اجتماعي پرشنونده ترين نوع موسيقي در
ايران بوده و همچنان اين نوع موسيقي (کوچه
بازاري و کافه اي) بعد از موسيقي پاپ
بيشترين مصرف را در خانه ها و ماشينهاي
مردم
دارد. موسيقي اي که اساس «حال» آن هيجاني
و اغواگرانه است.
موسيقي عامه پسند
ايراني و حالت هيستريک
سيمايه هيستريک نشان حال شخصي است که در
پي تهييج
پذيري با هدف نمايش خود است، نشانه ي
روحيه کسي که با هر لحن تأثر برانگيزي،
دلبستگي و اغواشدگي او به ظهور و نمايش در
مي آيد. به عبارت صريح تر حالات هيستريک
در روانشناسي با تهييج پذيري، وابستگي،
تلقين پذيري و اغواگري مشخص مي شود، و
موسيقي
عامه پسند در بسياري از آثار بهترين نمود
تأثرپذيري و هيجان است و تهييج موسيقي
به گونه اي است که ذهن را مسحور و مجذوب
خود مي کند و شنونده را از تأمل و رابطه ي
ذهني باز مي دارد.
موسيقي عامه پسند کافه اي بسيار جذاب و
سطحي است. جذابيت آن
غالباً احساسي و فاقد ادراک عميق است. شور
حالي چنان در مجلس بر مي انگيزد که با
سرعت و فوريتي همه را به تحريکي بدني و
تهييج وا مي دارد. تأثر برانگيزي آن
خاستگاهي لذت طلبانه دارد، به همين دليل
بيشترين شنونده را پيدا کرده و عموم مردم
ساعتها و ساعتها بدون خستگي به شنيدن آن
مشغول مي شوند. ترانه ها و اشعار عاشقانه
ي حزن آلود آن التذاذهاي حسي را دو چندان
مي کند، هرچند ظاهر مفاهيم اشعار بر
ناکامي
ها، فراق و تألمات عاشقانه اشاره دارد،
اما در باطن به نحو چشم گيري تمايلات
غريزي
افروخته از ناکامي هاي عشقي را يادآوري و
ترغيب مي کند و لذت مي آورد. ريتم در
موسيقي عامه پسند مطربي و خصوصاً کافه
اي-عربي متمرکز و متوجه غرايز است. موسيقي
صرفاً تأثر برانگيز و اغواگر است زيرا
فرصتي براي تأمل و تفکر و شنود واقعي به
جا نمي
گذارد. در واقع با تحريک گسترده ي سيستم
ليمبيک مغز که عواطف و هيجانات انساني را
بر
مي انگيزد، مجالي براي فکر و انديشه نمي
ماند و ذهن تسخير و فلج مي
شود.
برداشت نادرست
بسياري تصور مي کنند که حالت و لحن موسيقي
عامه
پسندِ کوچه بازاري، حداقل در بسياري موارد
نشاط انگيز است. اين تصوري اشتباه است جنس
و حالت شادي با هيجان زدگي فرق دارد و آدم
شاد با هيجان زده متفاوت است و سرزندگي
نيز با اغواگري تفاوت دارد. در نفس نشاط،
ثبات، متانت و سرزندگي وجود دارد و در
مقابل در هيجان زدگي، تهييج، بيقراري و
وابستگي موج مي زند. به دليل عدم گسترش
برنامه هاي مناسب موسيقي، موسيقي عامه
پسند به گونه
اي چشم گير با اغراق هاي احساسي و حالات
نوحه گرايانه رواج يافته است و شنود طبيعي
جامعه را به سوي هيجان طلبي و تأثر
برانگيزي هدايت مي کند، که بسي جاي تامل
دارد.
ادراک هاي شهودي
گردشهاي دانگي و ساختار لطيف و مايه هاي
درونگر موسيقي ايراني لحني شهودي و حال
ملايم شيوا گونه دارد. با توجه به وجود
دوگونه ادراک ذهني يعني فکري و شهودي،
مايه هاي رديف موسيقي ايراني غالباً
پردازشي
شهودي دارند. به طوري که گردشها و فواصل
آن سيري انفسي و دروني را به وجود مي آورد
و
فارغ از هرگونه هيجان زدگي، التهاب و
اغواگري، حال و انديشه را به سيري الهامي
سوق
مي دهند. رديف و مايه هاي موسيقي ايراني
وقتي در غالب ترانه ها و تصانيف احساسي،
وجه
مردمي و عاميانه پيدا مي کند، در اصل نازل
و کوتاه مي شود و حالت شهودي آن رنگ و
لعاب خون آلود و يا شوريدگي و سرخوشي مي
يابد و اين امري طبيعي است. هر اثر هنري
زماني مقبوليت عام پيدا مي کند که شأن و
تراز زيباشناختي آن در حد فهم و احساس
عموم
نازل شود.
شکل گيري سبک و نوعي موسيقي شبه اصيل
در موسيقي ايراني سبک و نوعي جديد، به
ظاهر اصيل و در باطن شبه اصيل به ميان
آمده و
رواج پيدا کرده است و نوازندگان جوان اصيل
نوازي را که در پي تحول و تحرک موسيقي
اصيل ايراني هستند، به خود مشغول و مشتبه
ساخته است. موسيقي شبه اصيل که به لحاظ
ساختاري و حال روحي کاملاً هيجاني، احساسي
و عامه پسند است و اصالت ظاهري آن تنها در
شکل اجراي موسيقي، سازها و نوازنده است.
گردشهاي
ملوديک پر هيجان که صرفاً به لحاظ «تأثر
پذيري» بسيار غني، نمايشي و شور انگيز
است؛ حالات و تأثراتي که در موسيقي اصيل
ايراني وجود ندارد. موسيقي اصيل ايراني به
دليل
غناي ملوديک و گردشهاي خيال انگيز ذهني و
طبع شهودي، مجال و فرصتي براي هيجان نمايي
ندارد. موسيقي شبه اصيل ايراني که آثار
متعددي از آهنگهاي آن تصنيف و منتشر شده
است، به تصور نادرست خلاقيت، نوآوري و
طرحي نو در تحول موسيقي اصيل ايراني
پنداشته و القا مي شود. در صورتي که
جذابيت و واقعيت آن تنها در اغراق آميزي
ملوديک و تأثربرانگيزي آن است و بس، و هيچ
گونه تحول زيباشناختي، احساسي و ساختاري
در موسيقي
ايراني ندارد. چرا که نمونه هاي غني تر از
آن در موسيقي عامه پسند و کوچه بازاري
وجود دارد و اگر سازها و نوازندگان آن شکل
و ظاهر اصيل را تغيير دهند، حالات و
احساسات و ساختار آن مشابه موسيقي عامه
پسند است.
در موسقي شبه اصيل حاضر،
حالاتي از مايه هاي موسيقي ايراني در لحني
اغراق آميز و تأثر برانگيز اجرا و ارائه
مي گردد. هدف آن ايجاد شور و هيجان و حالي
فوري است که در واقع اين برانگيختگي و
اغراق مانع و آفت بروز هرگونه توجه
فکورانه و صور خيالي مثبت و الهام بخش
است. همان
تأثري که سراسر موسيقي جذاب و تسخيرگر
عامه پسند کوچه بازاري را فرا گرفته
است.
شکل گيري هر نوع سبک موسيقي، متناسب با
نياز و علاقه ي نوازنده و يا خواست و
طلب گروه و جامعه امري طبيعي و واقعيتي
پذيرفتني است. هر سبکي به مرور زمان وقتي
مخاطبيني و موقعيت اجتماعي خود را پيدا
کند، رواج و ثبات پيدا خواهد کرد. واقعيت
موسيقي شبه اصيل نيز به عنوان يک سبک
پذيرفتني است، امّا نکته مهم اين است که
هر
نوع موسيقي بايد جايگاه واقعي و طراز
واقعي و زيباشناختي و احساسي خود را در
تحول
موسيقي ايراني بشناسد و ساختار و تأثيرات
خود را بداند. اگر تمايز و تفاوتهاي خود
را نداند، آنگاه امر مشتبه و شرايط
سرگرداني براي خود و مخاطبيني که شنونده ي
آن
هستند ايجاد مي کند. آنگونه که امروز دوغ
و دوشاب مخلوط و قاطي شده است. خصوصاً
زماني که سبک يا روشي خود را به عنوان
تحولي در موسيقي اصيل و راه و طرح نو مي
شناسد، در حالي که تغيير و تحول اساسي آن
تنها بروز ملوديهايي مي باشد که بسته
هايي از تأثرات نوحه گرانه هستند و ذهن در
درک تمايزها و مسير واقعي دور مي
ماند.
برگرفته از مقاله ي دکتر علي زاده
محمدي، مجله هنر موسيقي، شماره 60
ويژه نوروز 1384