|
کاروان...منتظرت بودم !
آتشی ز کاروان جدا مانده
"علی تجویدی " می گوید : من و بیژن ترقی ،شاعر
با احساس و توانا ،به اتفاق خانواده به خارج از تهران رفته بودیم، در اطراف
ورامین ،در دشتی وسیع برای درست کردن غذا آتشی به پاساختیم.غذا پختیم و پس
از ساعتی توقف خواستیم حرکت کنیم و برویم ،دیدیم آتش هنوز گرم است و اثرش
باقی مانده . من و بیژن ناخودآگاه چند لحظه ای به آتش خیره شدیم . گویی هر
دو تحت تاثیر این صحنه قرار گرفته بودیم . من گفتم : بیژن ما داریم می رویم
ولی آتشی که درست کردیم از ما به جا مانده و بیژن ترقی بلافاصله گفت :
آتشی ز کاروان جدا مانده ، این نشان ز کاروان به جا مانده . و همانجا
هردویمان تحت تاثیر احساسی مشترک به زمزمه پرداختیم . بیژن ،شعری را که در
حال تولد بود زمزمه می کرد و من با آهنگی که در درونم شور و هیجانی به وجود
آورده بود گرم شده بودم .بیژن وقتی از زبان آتش گفت : من هم ای
یاران تنها ماندم آتشی بودم بر جا ماندم، در این وقت تقریبا" هر دوی ما
دانستیم که ترانه و آهنگ جدیدی دارد ساخته می شود و ساخته شد ... از رادیو
پخش شد و به میان مردم رفت .
روزی که
"داریوش رفیعی " مرحوم شد ما به تشییع جنازه رفتیم . در ظهیرالدوله
حدود
۳۰۰/۴۰۰ نفری جمع شده بودند . وقتی کار تدفین تمام شد و می خواستیم برگردیم
،یک دفعه مرحوم " حسین تهرانی " که خیلی متاثر شده بود دو تا سنگ به دستش
گرفت و با صدای بلند ترجیع بند این ترانه را در میان جمعیت خواند :
من هم ای یاران تنها ماندم ، آتشی بودم بر جا
ماندم ، با این گرمی جان ، در ره مانده حیران ، این غم
خود به کجا ببرم. و جمعیت هم با او هم آوا شدند و خواندند . حالت
عجیبی پیش آمده بود و همه می گریستند .( نقل از کتاب زمزمه های پایدار ،
فروغ بهمن پور )
«ترانه آتش کاروان با صدای جلال
همتی» |