|

مهوش در مراسم عروسی- عکس از آرشیو آقای میر فتاح
|
مهوش در اوائل سده 14 خورشیدی
دربروجرد به دنیا آمد. کودکی را در همین شهر گذراند اما در نوجوانی با
خانواده به تهران رفت. وی در تهران به یکی از گروههای موسیقی شاد و محفلی
پیوست که به اجرای موسیقی زنده در مجالس عروسی و کافه ها می پرداخت. مهوش
بعدها با یکی از اعضای همین گروه به نام حسن زاده ازدواج کرد. حسن زاده
نوازنده ویولون بود و بعدها مهوش را در کافه های مختلف همراهی می کرد. صدای
خوش و رقص هنرمندانه مهوش باعث شد تا پای وی به کاباره های معروف تهران باز
شود. مهوش بعدها به هنرپیشگی در فیلمهای آن زمان (فیلم فارسی) نیز پرداخت
که برای وی شهرتی در سطح کشور به دست آورد پس از درگذشت مهوش، معلوم گشت که وی بخش اعظم درآمد خود را صرف نیکوکاری میکرده و هزینه دهها کودک یتیم را تقبل کرده بوده.
راه افتادن کاباره در تهران و موسیقی کاباره ای، یکه تازی رادیو نیروی هوائی که در سال های بعد رادیو آمریکا جانشین آن شد، به صحنه آمدن زنانی که عشوه روی صحنه میفرختند و ترانه هائی که سروته نداشتند اما طرفدار داشتند زمینه ظهورش شدند. لاله زار نیز که روزگاری شانزه لیزه تهران و مرکز تئاتر و سینمای ایران بود، پس از ۲۸ مرداد ۳۲ در مقابل همین یورش از پای در آمد و کابارهها در آن مثل قارچ روئیدند که پایدار ترینشان کافه مصطفی در لاله زار نو بود. ارکستر آذربایجانی آن از دو بعد از ظهر تا خروس خوان میکوبید و از نفس نمیافتاد. کودتا، گذشته را اینگونه زیر چمکه خود کوبید. مهوش ، آفت ، قاسم جبلی ، تاجیک ، علی نظری ، آغاسی ، سوسن محصول تدریجی این دوره طولانی اند، که از میان همه آنها مهوش مشهورترین چهره کابارهای تهران بود. در ابتدا با یک ارکستر کوچک که شوهرش حسن زاده در آن ویلن میزد، کار را در کافه های پایین شهر شروع کرد و بعدها به کافه جمشید رسید که اولین کاباره تهران بود و لاتها و اوباش تهران در آن سالها جشن کودتا میگرفتند! همانها که خود را تاج بخش میدانستند و قسمشان به جغه همایونی بود: مرتضی پادگان ، اصغر جگرکی ، امیر موبور ، مصطفی زاغی ، جعفر عموحاجی ، هفت کچلان ، مهدی موش ، شعبان بیمخ و ... مهوش ستاره آنها بود و حسرت خیلی ها. بزرگترین چاقوکشیهای اوباش در کاباره جمشید و خیابانهای اطراف آن سر مهوش شروع شد و همدیگر را قیمه قیمه کردند. بزرگترین دعوای کافه جمشید مربوط به شبی بود که هفت کچلان میخواستند مهوش را از روی صحنه پائین آورده و کنار میز خودشان بنشانند. ترانهای را روی صحنه میخواند که شعر آن برای دورانی ورد زبان عامیانه شده بود، بنام کی میگه؟. این دست کجه؟ کی میگه کجه؟ این چشم چپه؟ کی میگه چپه؟ این کون کجه؟ کی میگه کجه؟... و بعد دور خودش میچرخید و کمی دامنش را بالا میزد. او مرلین مونروی اوباش در آن سال ها بود. یک شب کلاه از سر یکی از برادران هفت کچلان که جلوی صحنه میز گرفته بودند برداشت و خطاب به جمعیت پرسید: این سر گره؟ کی میگه گره؟ این شوخی بامزه میتوانست به قیمت جان در آن سال های حکومت اوباش در تهران تمام شود و مهوش بدون حمایت لاتها و اوباش دیگری که پشت میزهای دیگر پخش بودند نمیتوانست چنین جراتی داشته باشد. یکی از برادران هفت کچلان رفت روی صحنه که مهوش را بغل کند و بی آورد پائین که جنگ مغلوبه شد و تیغ تیز چاقو گوشه صورت مهوش را هم برید. نه کسی را به کلانتری بردند و نه پاسبانی جسارت دخالت در نزاغ و تسویه حساب اوباش طراز اول تهران را داشت. همدیگر را لت و پار کردند، تا بالاخره همه با هم مهوش را بردند کرج تا برای همه شان خصوصی بخواند! چند فیلم سینمائی هم بازی کرد. در آن فیلمها نیز همان نقشی را داشت که روی صحنه کاباره داشت، تا آنکه در یک تصادف رانندگی کشته شد. کشته شدن مهوش، رکورد جدیدی را برای تیراژ روزنامهها بر جای گذاشت. برای آن روزگار ۱۲۰ هزار نسخه یک تیراژ تاریخی بود ، همچنان که نایاب شدن روزنامهها پدیدهای که از کودتا به اینسو سابقه نداشت. در تشییع جنازه مهوش هزاران تهرانی شرکت کردند و به روایتی یک سر تشییع کنندگان در شهر ری و سر دیگر به شاه عبدالعظیم می رسید. در یکی از شماره های فصل نامه کاوه / چاپ آلمان . گزارش دقیقی از تشییع جنازه تاریخی مهوش انتشار یافت . پس از درگذشت مهوش معلوم گشت که وی بخش اعظم درآمد خود را صرف نیکوکاری میکرده و هزینه دهها کودک یتیم را تقبل کرده بوده .
در دورانی که مهوش در اوج بود . عده ای خواستند بازارش را از سکه بیندازیند و آفت را به میدان رقابت فرستادند، اما تا وقتی مهوش زنده بود کار این رقابت نتوانست به جایی بکشد و بعد از آنکه مهوش در تصادف کشته شد، رقابت دیگر معنی نداشت. بنابراین آفت ماند و تعدادی از ترانههای عامیانهای که خوانده بود. تصویری از بازی او در یک فیلم هم باقی ماند که معلوم نیست در آرشیو سینمای ایران یافت شود یا نشود! صدایش بهتر بود و استعداد هنرپیشگی اش هم بیشتر، بر و روی بهتری هم داشت، اما نتوانست رقیب مهوش شود! روزنامه اطلاعات چندی قبل از درگذشت مهوش خبر زیر را در مورد مهوش منتشر کرد : چند روز قبل … مهوش از طرف بازرس شعبهء ۳۱ دادسرای تهران به بازپرسی احضار شده بود. اتهام وی نشر کتاب رازهای کامیابی جنسی بوده است. بازپرس مربوطه پس از تحقیق از نامبرده مبلغ چهل هزار ریال قرار کفالت برای وی صادر کرد که بلافاصله متهم با تأمین آن آزاد شد. روزی که مهوش به بازرسی احضار شد ، عده ای از کلاه مخملی ها و پولدارها با اسناد مالکیت او را تا جلو شعبهء بازرسی اسکورت کرده بودند. از گفته های شعبان جعفری اینطور برمی آید که مهوش نزد کلاه مخملی های آن روزگار به یک زن پاکدامن اشتهار داشت. مهوش در فیلمهای دختری از اصفهان ، از پاریس برگشته ، دو عروس برای سه برادر ، از پاریس برگشته ، یکی بود یکی نبود، شاباجی خانم ، برهنه خوشحال ،نردبان ترقی ،لیلی و مجنون، چشم به راه و ... بازی کرد و در بسیاری از فیلم های ان دوره رقصید و آواز خواند . عزیز رفیعی در فیلم جنوبی بازسازی گوشه هایی از زندگی مهوش را کارگردانی کرد . کفل دموکرات مهوش شعری زیبا از رضا فرمند است که تصویری از مهوش را در برابر ما می گستراند که کمتر دیده شده است . |
||
«ترانه بسیار زیبای آسیه کیجا جان با صدای مهوش»(Mp3)
ترانه سرا: محلی
آهنگساز: ؟
|
استفاده از مطالب اين سايت فقط با ذكر منبع مجاز است