ارتباط با ما

ايميل

اخبار هنري

موسيقي

خواننده ها

ترانه سرايان

برنامه گلها

صحفه اصلي

 

بانو ملوک ضرابی-مجله  موزیک ایران1332

ملوک ضرابی

 

 

ملوك ضرابی

 يك خواننده خير و نيكوكار

 

كمتر كاسبي در بازارچة مروي واقع در خيابان بوذرجمهري بود كه ملوك (كوتوله) را نشناسد او به اين نام معروف شده بود آنها در مورد ارتباط ملوك با اقبال السلطان حرفهائي ميزدند.اقبال السلطان مجاور منزل ملوك زندگي ميكرد و هر وقت در منزل شروع به خواندن ميكرد، ملوك هم به وجد مي آمد و با باز نمودن پنجره با آواز به او جواب ميداد، تا اينكه بالاخره ملوك با مشورت خواهران و در خفا اقبال السلطان را به استادي برگزيد و از اين نظر بود كه بازاريها حرفهائي ميزدند، و بعد كه در كار خود ورزيده شد مسئله را آفتابي كرد و خواندن را براي مردم شروع نمود.

ولي پدرش حاج حسين فرش فروش بسيار متعصب بود بطوريكه وقتي شنيد دخترش صفحه اي بنام ( عاشقم من منعم نكنيد دردم برسيد) را پر كرده و ميخواهد اين تصنيف را در اختيار مردم بگذارد تصميم گرفت دخترش را بگناه اين ( جرم)  معدوم كند.

من با ملوك ضرابي در ارتباط مستقيم بودم و مرتبا به منزلش ميرفتم و سر سفره ناهارهايش حضور داشتم هميشه تعداد زيادي سر ميز بودند هنرمند، تاجر، دانشگاهي، موسيقيدان و خود او بالاي يك ميز كه مستطيل بلند بود مي نشست، بعضي ها بدون دعوت ميآمدند و ميگفتند ما از اينطرف رد ميشديم گفتيم سلامي بكنيم.

او هميشه ضرب خودش را پشت صندلي گذارده بود و بلافاصله بعد از صرف غذا صندلي را عقب ميزد و با نواختن ضرب يك يا چند قطعة ضربي ميخواند، به كسي مهلت صحبت كردن نميداد از سياست، هنر، موسيقي و تعريف حكايات و اتفاقات جالب و شنيدني همه را ميگفت و كاري ميكرد كه لذت غذا چند برابر شود. شيرين زبان بود و گفتني هاي زيادي داشت.ميگفت خريد براي منزل من يك وقه يك كيلو يا دو كيلو معني ندارد بايد يك بار انگور يك  بار هندوانه و يك بار برنج بياورند. وقه بدرد من نمي خورد و به جائي نميرسد.

روزي در سر ناهار تعريفي ميكرد كه شنيدني است. او در جواني دختري بود خوش پوش، خوش رو و خوش بيان، جوانان آرزومند بودند كه با او هم صحبت شوند. او ميگفت جواني خيلي مزاحم ميشد و ول كن معامله نبود و من نميدانستم چه كنم. بفكرم رسيد كه او را عاجز كنم تا دست از سر من بردارد. به او گفتم بسيار خوب من تو را فلان روز ساعت 3 بعد از ظهر تابستان ( زمانيكه آفتاب تهران سرسام آور است) در وسط ميدان .... مي بينم و به او مي گفتم اگر درست وسط ميدان نه ايستي چون من تو را نديده ام و نمي شناسم تو را پيدا نخواهم كرد حتما وسط ميدان به ايست و تكان نخور. شكي نيود كه من نمي رفتم و آن بيچاره در وسط آفتفب سوزان مي سوخت. فرداي آنروز با من تماس ميگرفت و من با عذر خواهي و اظهار تاسف ميگفتم تو خودت مسائل خانوادگي ما را ميداني و فردا باز همان ساعت يعني ساعت 3 بعد از ظهر در وسط ميدان باش و تكرار ميكردم درست وسط ميدان به ايست تا من تو را با ديگري اشتباه نكنم. اين متد مرا از مزاحمين راحت كرده بود و همه اين ابتكار را ميدانستند و ميگفتند امروز نوبت كيست ؟

او زني بود نسبت به زندگي بسيار  خوش بين و بعقيدة او در اين دو روزة هستي بغير مستي و عشق بهر چه رو كني آخرش پشيماني است ولي او عاشق نكوكاري و احسان به هم نوعان بود و چون از داشتن فرزند محروم بود آنچه ميتوانست براي كودكان يتيم انجام ميداد و آنها را نزد خود ميبرد و به پرورش و تربيت آنان همت ميگماشت.

ملوك ضرابي علاقه اي به تحصيل نداشت و تا كلاس چهارم ابتدائي بيشتر نخواند و ميگفت من استعداد درس خواندن ندارم او تعريف ميكرد كه ما اصلا يك فاميل كاشاني هستيم و صدا و خواندن ارث فاميلي ماست، او اضافه ميكرد كه پدرش صبح ها بعد از نماز، دعاي دوازده امام را با صداي بلند و رسا ميخواند، اگر يكروز نمي خواند همسايه ها ميگفتند چه شده ؟ و به آن صدا عادت كرده بودند.

ميگفت من وارث اين صدا هستم و از طاهرزاده متشكر بود كه او را خيلي هدايت كرده بود و از معلم ضرب خود حاج خان عين الدوله كه علاوه بر ضرب آهنگهاي ضربي را هم به او ياد داده بود هميشه سپاسگزار بود.

ملوك ضرابي اطلاعاتي در مورد رديفهاي موسيقي ايراني نداشت و خيلي علاقمند بود كه شاگرداني داشته باشد ولي داوطلبي پيدا نشد.اولين كنسرت او در دبيرستان فيروز بهرام انجام گرفت كه شروع فعاليت هاي هنري اوشد و شهرت او از اين دبيرستان آغاز شد.مرحوم احمد دهقان براي شهرت ملوك ضرابي خيلي فعاليت كرد و بيستمين سال خوانندگي او را جشن گرفت و به او يك نشان فرهنگ اهداء نمودند. او در اكثر مجالس مهم در حضور سياستمداران خارجي برنامه هاي جالبي اجرا ميكرد و چون تنها به خواندن اكتفا نميكرد و گه گاهي با نواختن ضرب و لطيفه و جوك گوئي جلسات را بسيار گرم ميكرد از اين نظر در ميهمانيهاي رسمي كاخ گلستان هم او را دعوت ميكردند.

او طبع و نظر بالائي داشت بطوريكه علاقمند بود كه اسمش فقط در رديف صبا - قمر - وزيري و ساير استادان بزرگ موسيقي ذكر شود.عكسي كه ملاحظه ميفرمائيد هدية ايشان به مجلة ما ( موزيك ايران) كه در سال 1332 يعني درست پنجاه وسه قبل گرفته شده.او اثراتي از خود بجا گذاشت چون ( عاشقم من) _  ( تو رفتي و عهد خود شكستي) _ ( چه خوش صيد دلم كردي ) كه اكثر آنها مورد توجه مردم قرار گرفت. او ميگفت قمر دوازده سيزده سال بزرگتر از من است و اضافه ميكرد كه روزي در منزل يكي از دوستان ( شيخ الملك اورنگ) قمر الملوك وزيري بود و شروع به خواندن كرد بعد از منهم خواستند كه بخوانم منهم مطابق معمول يك قطعه ضربي خواندم كه خيلي گرفت ولي دل تو دلم نبود.

ملوك ضرابي اعتقاداتي داشت كه به آن ها احترام ميگذاشت مثلا دربهاي زير زمين خانه اش را خيلي كوتاه ساخته بود بطوريكه براي رفتن به اطاق بايد بكلي خم شد و از او سوال شد چرا اينكار را كرديد به خنده گفت همه بايد تعظيم كنند تا نزد من بيايند. او به شهرستانها براي كنسرت هم نميرفت و نرفت و سفرهاي كوتاهي هم خارج از جمله پاريس كرد. زني بود بيش از حد خير جسور و روشن فكر بطوريكه در اوائل قرن يكي از اولين هنرپيشه هاي زني بود كه روي صحنه تاتر ظاهر شد و صحنه هائي چون خسرو شيرين - عدالت - و ليلي و مجنون را اجرا كرد.

مرحبا به اين جسارت و استعداد

ملوک ضرابی در سال 1378 در آپارتمان شخصی اش  در سن 108 سالگی زندگی را وداع گفت.

روحش شاد

 

 

 
   

 

«ترانه سخنی با دل اجرا سال1338»

 

 

 

 

 

«مطالب از عبدالمجید اشراق سر دبیر مجله موزیک ایران

 

 

در صورتیکه عکس-موزیک -مطلب و...... از خوانندگان قدیمی دارید ومایل هستید در این سایت عرضه شود  برای ما بفرستید

برای گوش دادن به موزیکهای این سایت  باید نرم افزار«Real Player»را روی کامپیوتر خود نصب کنید

 

COMMENT
For letters section

 

استفاده از مطالب اين سايت فقط با ذكر منبع مجاز است