Contact Us

Mail

News

Music

Singer

Lyrics

Golha

Index

ملوک ضرابی و میر فتاح در رادیو ایران سال 1334

 

 
او همیشه ضرب خودش را پشت صندلی گذارده بود و بلافاصله بعد از صرف غذا صندلی را عقب میزد و با نواختن ضرب یک یا چند قطعه ضربی میخواند، به کسی مهلت صحبت کردن نمیداد از سیاست، هنر، موسیقی و تعریف حکایات و اتفاقات جالب و شنیدنی همه را میگفت و کاری میکرد که لذت غذا چند برابر شود. شیرین زبان بود و گفتنی های زیادی داشت.
میگفت خرید برای منزل من یک وقه یک کیلو یا دو کیلو معنی ندارد باید یک بار انگور یک بار هندوانه و یک بار برنج بیاورند. وقه بدرد من نمی خورد و به جایی نمیرسد.
روزی در سر ناهار تعریفی می کرد که شنیدنی است. او در جوانی دختری بود خوش پوش، خوش رو و خوش بیان، جوانان آرزومند بودند که با او هم صحبت شوند. او میگفت جوانی خیلی مزاحم میشد و ول کن معامله نبود و من نمیدانستم چه کنم. بفکرم رسید که او را عاجز کنم تا دست از سر من بردارد. به او گفتم بسیار خوب من تو را فلان روز ساعت 3 بعد از ظهر تابستان ( زمانیکه آفتاب تهران سرسام آور است) در وسط میدان .... می بینم و به او می گفتم اگر درست وسط میدان نه ایستی چون من تو را ندیده ام و نمیشناسم تو را پیدا نخواهم کرد حتما وسط میدان بایست و تکان نخور. شکی نبود که من نمیرفتم و آن بیچاره در وسط آفتاب سوزان می سوخت. فردای آنروز با من تماس میگرفت و من با عذر خواهی و اظهار تاسف میگفتم تو خودت مسائل خانوادگی ما را می دانی و فردا باز همان ساعت یعنی ساعت 3 بعد از ظهر در وسط میدان باش و تکرار میکردم درست وسط میدان بایست تا من تو را با دیگری اشتباه نکنم. این متد مرا از مزاحمین راحت کرده بود و همه این ابتکار را میدانستند و میگفتند امروز نوبت کیست ؟
او زنی بود نسبت به زندگی بسیار خوشبین و به عقیده او در این دو روز هستی به غیر مستی و عشق به هر چه رو کنی آخرش پشیمانی است.
ولی او عاشق نیکوکاری و احسان به هم نوعان بود و چون از داشتن فرزند محروم بود آنچه میتوانست برای کودکان یتیم انجام میداد و آنها را نزد خود میبرد و به پرورش و تربیت آنان همت می گماشت.
ملوک ضرابی علاقه ای به تحصیل نداشت و تا کلاس چهارم ابتدایی بیشتر نخواند و میگفت من استعداد درس خواندن ندارم او تعریف میکرد که ما اصلا یک فامیل کاشانی هستیم و صدا و خواندن ارث فامیلی ماست، او اضافه میکرد که پدرش صبح ها بعد از نماز، دعای دوازده امام را با صدای بلند و رسا میخواند، اگر یکروز نمی خواند همسایه ها میگفتند چه شده ؟ و به آن صدا عادت کرده بودند. میگفت من وارث این صدا هستم و از طاهرزاده متشکر بود که او را خیلی هدایت کرده بود و از معلم ضرب خود حاج خان عین الدوله که علاوه بر ضرب آهنگهای ضربی را هم به او یاد داده بود همیشه سپاسگزار بود.
 
روحش شاد

 تاسف ، ابرسیاهی است که آسمان ذهن آدمی را تیره می سازد در حالی که تاثیر جرائم را محو نمی کند  . جبران خلیل جبران

 

 
   

 

«ترانه زیبای "مگه نبودی"با صدای خاطره انگیز ملوک ضرابی»(Mp3)

ترانه سرا:  شهر آشوب

آهنگساز: ارکستر ناصر زر آبادی

برنامه شما و رادیو 1346

 

 

 

 

COMMENT
For letters section

 

استفاده از مطالب اين سايت فقط با ذكر منبع مجاز است