Contact Us

Mail

News

Music

Singer

Lyrics

Golha

Index

شمس العماره

«ترانه روحوضی "شمس العماره"با صدای  زیبای  شکر شیرزای»(Mp3)

ظبط از رادیو نفت آبادان-  سال 1354

با تشکر از آروین عزیز

«ترانه روحوضی "شمس العماره"با صدای  مرتضی احمدی»(Mp3)

 

  نمایشنامه های روحوضی

تا اواخر دوران قاجر نمایش های شادی آوری خاص خانوادهای متمکن و به اصطلاح اشرافی بود که برای تعیش و سرگرمی خویش بازیگران یا تقلیدچی ها را به خانه می خواندند و در گوشه ای از تالار بزرگ خانه شان ((صحنه ی نمایشی)) ترتیب می دادند. عوام الناس نیز گاه به گاه در قهوه خانه ها به تماشای نمایش های شادی آور می نشستند. در اواخر دوران قاجار کار نمایش در خانه ه به تدریج گسترش یافت و مردم عادی نیز برای جشن های خود – از قبیل جشن عروسی، ختنه سوران و... – گروههای نمایشی را به خانه دعوت می کردند صحنه ی نمایش در این خانه ها حوض وسط حیاط بود که روی آن را با تکه های بزرگ تخته می پوشاندند و روی تخته ها قالی یا گلیم می انداختند. بازیگران نیز به ترتیب اجرای نقش روی این حوض تخته پوش می رفتند. نام ((تخت حوضی)) یا ((رو حوضی)) نیز به همین سبب به این گونه نمایش ها اطلاق شد.
گروه بندی دسته های روحوضی از زمان ناصرالدین شاه شروع شد و یکی دو دسته در آن زمان پدید آمد که سرپرست آن ها را ((سرسته)) می نامیدند. در سال های بعد دسته های مکمل دیگری تشکیل شد که سر دسته های نام آوری را پرورش دادند سردسته ها خود از زبده ترین بازیگران عصر بودند و به شهرت زیادی دست یافتند. معروف ترین سردسته ها این ها بودند:
حسین آقای کل قاسم (نوازنده کمانچه و نقاره)
آقا جان ساوه ای (جوان پوش)
اکبر آقا ملک (بازیگر و نوازنده ی تار)
اکبر نفتی (بازیگر و شمرخوان تعزیه)
حسین سوزن سنجاقی (بازیگر؛خنده و گریه او شاهکار بوده)
آق علی ترکه (بازیگر؛ بهترین نقشش گدای کور بوده )
حاجی ساربان (بازیگر؛ خنده های پله ای او معروف بوده)
سید احمد موید (بازیگر)
حسین آقا باشی (بازیگر)
حسین چوپی (بازیگر)
محمد نایب جعفر (بازیگر)
عبد الله گره (بازیگر)
اصغر سوتی ( بازیگر)
عزیز جهود (بازیگر)
غلام خره (بازیگر)
اکبر تو سری خور(بازیگر)
پاتوق سر دسته ها در باغ ایلچی (انتهای بازار عباس آباد) و قهوه خانه مشدی صفر در سر پولک (خیابان سیروس) بوده است. اولین پاتوق مطرب ها نیز قهوه خانه ی امامزاده زید واقع در آخر بازار کفاش ها بوده که بعد ها به کاروانسرای کلاهدوزها، خرابه ی سید ولی (انتهای بازار عباس آباد) و بازار کفاش ها نقل مکان کرد.
اوج نمایش های رو حوضی و تغییر و تکامل ساختار آن – بر خلاف تصوربرخی ها- در دوران فعالیت سر دسته ی صاحب نامی به نام سید احمد موید معروف به ((باشی)) بوده است.
وی که در بازار حجره ی بلور فروشی داشته، در سال 1300 با همکاری بردارش حسین موید، اکبر حاج عابدین، ناصر اسدی، حسین حوله ای، اکبر سرشار، عباس موسس، نصرالله مولایی و غلامرضا حاجیان گروهی را تشکیل می دهد. در نخستین گام ، این گروه با هزینه ی شخصی در منازل خود با استفاده از تخته های بزرگ و قطور و نصب آن ها به روی حوض وسط حیاط و پوشاندنشان با قالی و گلیم صحنه ای ترتیب دادند و به اجرای منظم نمایش پرداختند.
کلیه دستهای رو حوضی در طی سال های متوالی از نمایشنامه هایی سود می بردند که اقتباس و برداشتی بودند از قصه های فولکلوریک و عامیانه؛ قصه هایی مانند : ((چهار درویش))، (( خورشید عالمگیر))، ((خسرو دیوزاد))، ((شیرین و فرهاد))، ((تیمور عرب))، ((مقشرالدوله))، ((موسی و فرعون))، ((امیر ارسلان و فرخ لقا))، ((حسین کرد شبستری)) و جز این ها. اغلب این نمایشنامه ها به همت احمد موید گرد آوری شده بود وابستگی و حرمت فردی و جمعی سر دسته ها و بازیگران چنن بوده که دسته های مختلف همگی از نمایشنامه های ذکر شده استفاده می کرده اند، در حالی که صاحب اثر یا گرد آورردنده که شخصی مشخص بوده کوچک ترین اعتراض یا شکوه ای نمی کرد با وجهی بابت اجرای (( اثر)) نمی گرفته است.
تعداد اجرای نمایشنامه های مختلف به قدری زیاد بود که تمام بازگران بارها و بارها نقشی خاص را بازی می کردند و دیگر نیازی به مرور متن و تمرین مجدد نداشتند و فقط به محفوظات خود اتکا می کردند.در شب اجرای برنامه نیز سر دسته فقط به ذکر عنوان نمایشنامه اکتفا می کرد.
 

 " تاریخچه شمس العماره و زندگینامه سازنده آن

 

 

 

 

« روزی ناصرالدین شاه به دوستعلی خان معیر الممالک ( نظام الدوله) گفت: کاخی بلند می خواهم که از بالای آن دورنمای شهر و مناظر اطراف تهران نمایان باشد. معیر الممالک بی درنگ دست به کار شده ،  پی ریزی « شمس العماره» و« تکیه دولت» را در کنارآن توسط  معماران زبردست ایرانی آغاز کرد. حاج میرزا حسین خان سپهسالار که با معیرالممالک دشمنی داشت ، نهانی چند تن را گماشته بود ، مخارج بنای مزبور را دقیقاً تهیه کنند تا درپایان  کار آن را برای مقابله با صورت حساب های معیرالممالک به دست شاه برساند و از این طریق ضربتی کاری به رقیب دیرین خود بزند. بنای شمس العماره  دو ساله به پایان رسید و مخارج آن کلاً با اثاثیه ، فرش و... به چهل هزار تومان بالغ شد . در سال 1284 به مناسبت اتمام این بنای عظیم ، روزی را جشن گرفتند و شاه در مراسم افتتاح آن  حضور یافت.

حاج میرزا حسین خان سپهسالار نیز در مراسم افتتاح در رکاب شاه حاضرشد . شعرا با مدیحه های آبدار به شاه تهنیت گفتند و شاه پس از بازدید از قسمت های مختلف این بنای عظیم و تحسین  بسیارروبه معیرالممالک کرده ، گفت: « به راستی که بنایی عالی ومجلل است ولی باید برای دولت گران تمام شده باشد. » معیر گفت: « شاید برای من گران تمام شده باشد ولی این بنا را باهرچه درآن هست تقدیم حضور همایونی می کنم ، آنگاه طوماری را که مخارج بنا در آن نوشته شده بود به دست شاه داد. شاه از ملاحظه این احوال تغییر قیافه داده ، نگاهی به سپهسالار و حاضران انداخت و به قصر خود بازگشت . بدین ترتیب نقشه دشمنان معیرالممالک نقش برآب شد.»

اعتماد السلطنه ده سال پس از افتتاح این بنا ، در وصف شمس العماره در« روزنامه ایران» که یک روزنامه دولتی بود می نویسد:«...دیگر کوچه و خیابان شمس العماره است که بهترین بناها و بهترین کوچه های تهران می باشد . این کوچه یک دروازه از آخر باغ و عمارت بادگیر و شمس العماره دارد که شاه اغلب از این در سوار شده به تفرج می روند . طول این کوچه هزار و پانصد ذرع می شود و عرضش 20 الی 30 ذرع است . طرفین کوچه درخت های میوه دار، چنار وغیره کاشته اند ،  وسط کوچه محل عبور کالسکه و سوار ، و جنبین(دوطرف ) محل عبور پیاده است . چراغ های چودنی (چدنی) در طرفین نصب است که همه شب روشن می باشد و صبح و عصر محل گردشگاه عامه است ، از هر طبقه مردم درآنجا الی سه ساعت از شب رفته مشغول گردش هستند. طرف راست کوچه ، دکاکین و خانه های مردم و طرف چپ دیوار « قلعه ارگ» است  و در آخر منتهی  می شود به سردر و درب مدرسه مبارکه دارالفنون ، تحتانی این عمارت دواخانه یی است مشتمل بر هر قسم و هر جور دواهای ایرانی و فرنگی و دواسازیهای معتبر در اینجا حاضر هستند. مرتبه فوقانی آن لابراتوار وعکاسخانه عامه(عکاسخانه عمومی ) است که هر کس بخواهد عکس خود را بیندازد می رود آنجا وعکاسان ایرانی در کمال مهارت مشغول کار می شوند . همه روزه جمعیتی از عموم مردم برای تحصیل دواها ، ادویه جات و انداختن عکس به این مکان می آیند و انتهای  این کوچه  می رسد به دروازه بسیار عالی و ممتازی که بنایی است بسیار بسیار خوب و همه از کاشی های بسیار ممتاز ساخته شده که  منتهی می شود به میدان توپخانه جدید . »

روزنامه شرف ( شماره 68 سال 1306) 22 سال پس از اتمام این بنای با عظمت در گزارشی می نویسد: « عمارت مبارکه رفیع البنای شمس العماره... مستغنی از ذکر و وصف است . خیابان مُشجَّر طولانی با صفایی ، در پای این عمارت واقع  ، و موسوم به خیابان ناصری است که از جنوب به شمال ممتد می شود و به امر دولت روز افزون احداث و بنا شده و اکنون از خیابان های ممتاز و بلکه تفرجگاههای عمومی شهر دارالخلافه است . دری که در پای شمس العماره واقع و از باغ و عمارت خاصه سلطنتی مفتوح به این خیابان است ، اگر چه سابقاً از ابواب معتبره عالیه عمارت سلطنتی شمرده می شد ولی سردری که در خورجلوس شاهانه باشد نداشت . سه چهار سال قبل بر حسب اراده و اشاره اعلیحضرت و اهتمام و توجه مخصوص امین السلطان وزیر اعظم ، سردری بسیار عالی و تالاری مزین به لطایف آینه کاری و ظرایف مقرنس و گچبری رو به مشرق بنا کردند ، که همه روزه هنگام طلوع آفتاب تالار مزبور چنان مشعشع و درخشان می شود که دیده بیننده را خیره می سازد و همه وقت به انواع مبل و اسباب گرانبها ، آراسته و مرتب است و نیز حسب الامرهمایون ، میدان بسیار وسیعی در جلواین سردر بنا کردند که اطراف آن حجرات ( حجره های) بسیار خوب برای ارباب حرف ( حرفه ها ) و صنایع مستظرفه ( هنرهای زیبا) وجود دارد  و وسط میدان حوض بزرگی دارد که همه وقت به قدر یک « سنگ» ،  بلکه یک سنگ و نیم آب از فواره آن می جهد . نظر به حسن منظر و شایستگی موقع و فضای این میدان و خیابان چراغان ، آتشبازی و جشنهای اعیاد ، چندی است که دراین میدان مهیا و بر پا می شود.»

" وقایع شمس العماره و شایعات پیرامون آن "

 

 

 در تهران قدیم در مورد شمس العماره شایعاتی وجود داشت که هنوز هم پس از گذشت یک قرن ، سینه به سینه نقل می شود . جعفر شهری در این مورد می نویسد:

« کلاه فرنگی ( سقف اتاقکی که ساعت در آن جاساز شده است) ، ساعت شمس العماره که همیشه بیرقی( پرچمی) بر فراز آن  می جنبید ، دارای عجایبی بود که تهرانی ها ، از آن حرف می زدند ، یکی این که ؛ در زوال حکومت محمد علی شاه ، روزی کلاغ ها بر بیرق حمله ور می شوند و با منقارشان آن را ریزریزمی کنند . دو روز بعد محمد علی شاه می گریزد و سلطنت تغییر می کند . دوم ؛ ساعت بزرگ دو طرفه یی بربالای شمس العماره نصب شده بود که درباره صدای زنگ این ساعت می گفتند اول صدایی داشت که افراد در چهار فرسخی (24 کیلومتر) آن ، صدایش را به وضوح می شنیدند  . بر اثر شکایت مکرر اهالی ، باغد صدای ساعت را کم می کند ، اگر چه این موضوع در حد اغراق و مبالغه به نظر می رسید ، اما آنچه مقرون به حقیقت بود این است که صدای ساعت تا اقصی نقاط شهر می رسید .

ساعت سازاین ساعت ، ( که سالهاست از کار افتاده ) میرزا علی اکبر خان بود که آن را کوک و تعمیر می کرد.

سوم ؛ دو جغد نر و ماده بودند که در محفظه این ساعت لانه داشتند و شایع بود که هر بار ظاهر شوند ، سلطنت تغییر می کند. می گفتند در موقع کشته شدن ناصرالدین شاه ، سه روز از لانه بیرون آمده بودند که  روز سوم شاه تیر می خورد . آنچه این شایعه یا حقیقت را بر سر زبان ها انداخت ،  بیرون آمدن و ظاهر شدن این دو جغد در شهریورماه 1320 بود . جغدها که بیرون آمدند مردم می گفتند خدا عاقبت پیداشدن جغدها را به خیر کند ، که متفقین به ایران حمله کردند ، قحطی ، کشتار و نا امنی همه جا را گرفت و شد آنچه قلم از بیانش عاجز است.

 

 

منبع:http://www.tebyan.net/

 

 
   

 

 

 

 

 

COMMENT
For letters section

 

استفاده از مطالب اين سايت فقط با ذكر منبع مجاز است